بانک سپه عکس
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 06 آذر 1399 - 09:47

داد خبر؛ زندگی مارادونا با یک نقاب ساده می‌توانست جور دیگر شود و از این همه خلاف و بدهکاری و اعتیاد و نظرات چالش‌برانگیز دور باشد. ولی مارادونا از جمله افرادی بود که هرگز به خودش نه نگفت. دوست داشت نقش فیدل و چگوارا را بر بدن خود داشته‌باشد، دوست داشت به آمریکا بتازد، دوست داشت با تراکتور سر تمرین برود... 

وقتی مارادونا گریست

داد خبر ـ اسفندیار فتحی: مارادونا در سن 60 سالگی به‌دلیل ایست قلبی درگذشت و خبرهای فوتبالی دنیا یتیم شد.

این خبر برای نسل ما بسیار تلخ بود. کسی که نامش به تنهایی کافی بود تا در دهه‌ی شصت هر جوان ایرانی را شیفته‌ی خود کند: دیه‌‌گو آرماندو مارادونا

و وقتی کسی نام کاملش را تلفظ می‌کرد یعنی خیلی مارادونا را دوست دارد و یک آرژانتینی دوآتشه است.

 

من با اینکه طرفدار فوتبال آمریکای جنوبی بودم ولی آرژانتینی نبودم. آما مگر می‌شد مارادونا را دوست نداشت؟ و همین بود که همیشه اگر برزیل نبود، تیم دومم را آرژانتین انتخاب می‌کردم و اگر آرژانتین هم نبود هر تیمی که شیوه‌ی این دو تیم بازی می‌کرد؛ مثل پرتقال، هلند یا اسپانیا

 

سال 1990 میلادی سال 68 خودمان بود که کشور از زیر فشار ناشی از جنگ بیرون آمده و در حال ریکاوری خود بود. جام جهانی با شور و حال خاصی دنبال می‌شد و آرژانتین مدافع قهرمانی دوره قبل با حذف تیم من و ایتالیای میزبان، به فینال در برابر آلمانی رسیده‌بود که در آن سال با بکن باوئر، بازیکن افسانه‌ای خود در قامت سرمربی، آماده‌ترین تیم جام بود.

 

آرژانتین تیمی عصبی و اصلا آن تیم آماده‌ای نبود که بتوان با قاطعیت روی آن شرط‌بندی کرد.

درست است با درخشش کانی‌گیا برزیل را حذف کرده بود، ولی نمی‌شد مارادونا را دوست نداشت. از طرفی تیم مقابلش آلمانی بود که نماد بازی‌های محاسباتی، مکانیکی و نتیجه‌گرا بود و این یعنی نقطه مقابل فوتبال آمریکای جنوبی. (البته اکنون بازی‌های آلمان واقعا زیبا و تماشاگرپسند است ولی من دوستش ندارم)

 

کانی‌گیا هم در آن بازی محروم بود و کارت قرمزی که به یکی از آرژانتینی‌ها رسید آلمان را سوار بر بازی کرد. مارادونا واقعا ارتشی یک نفره بود و از جان مایه می‌گذاشت. ولی به هر دری می‌زد نمی‌شد که بشود.

در پایان بازی با یک گل به‌سود آلمان تمام شد تا آلمان درصد بالایی از طرفدارانش را در تمام دنیا جذب کند و بسیاری از نوجوانان آن دوره که هنوز لباس خود را انتخاب نکرده‌بودند، به‌سمت لباس سفیدی بروند که با سه روبان سیاه، قرمز و زرد بعدها از نوستالیژیک‌ترین لباسهای ورزشی شود.

 

آرژانتین شکست خورد. نمایی کلوزآپ از چهره‌ی غرق در اشک مارادونا صفحه‌ی تلویزیون را گرفت. دیگر نمی‌شد اشک نریخت و ناراحت نبود. ارتش تک نفره داشت گریه می‌کرد و قرار نبود آرژانتینی باشی یا آلمانی. من معتقدم آلمانها نیز از این اشک‌ها متاثر بودند و چه بسا بسیاری اشک ریختند.

 

آن روز من دریافتم که مارادونا هم گریه می‌کند. خیلی‌ها شاید از نظر فنی با مارادونا برابر یا حتی از او سر بودند ولی وقتی در چنین موقعیتی قرار گرفتند و چنین باختی را متحمل شدند گریه نکردند. غمشان را در خودشان فرو بردند تا کسی اشکهایشان را نبیند. اما مارادونا، مارادونا بود و در تمام عمرش نقاب بر چهره نزده بود. حتی اشکهایش را پنهان نمی‌کرد. و همین بود که مارادونا را مارادونا کرد. 

 

زندگی مارادونا با یک نقاب ساده می‌توانست جور دیگر شود و از این همه خلاف و بدهکاری و اعتیاد و نظرات چالش‌برانگیز دور باشد. ولی مارادونا از جمله افرادی بود که هرگز به خودش نه نگفت. دوست داشت نقش فیدل و چگوارا را بر بدن خود داشته‌باشد، دوست داشت به آمریکا بتازد، دوست داشت با تراکتور سر تمرین برود... و انجام می‌داد.

 

کاش زندگی ما بیشتر مارادونا داشت.

 


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار