طراحی سایت
تاريخ انتشار: 04 آبان 1399 - 07:54
بیستمین برنامه درخت‌یاری انجمن دیده‌بان زیست‌بوم +عکس

داد خبر؛ مردم سرزمینِ من بدانند نهال هایی که با دستان کوچک نونهالانمان با این شرایط کاشته و آبیاری می‌شوند قیمت جان دارند، و باید با جان تیمار و محافظتشان کرد که با دستان علی کوچولوها روزی ایرانمان دوباره ایران خواهد شد. ایرانی آباد و سرسبز با فرزندانی متعهد و مسئولیت پذیر.

علی کوچولو در پسین‌گاه عاشقی

داد خبر ـ زهرا رزم‌آزما: دوم آبان ماه ۱۳۹۹ روزی که دوباره به دامان طبیعت رفتیم برای پسین‌گاه عاشقی با طبیعت.

 

طبیعتی که اگر یک جمعه پای بر دامن پر مهرش نگذاریم گوییا گم کرده ای داریم در غروب دلگیر جمعه، و از روزی که برنامه درخت‌یاری را در پسین‌های جمعه شروع کرده‌ایم دلتنگی غروب های جمعه از یادمان رفته است.

 

 دوم آبان ۹۹ درخت‌یاری با درخت‌کاری همراه شد و علاوه بر آنکه همباوران‌مان نهال‌هایی که حالا چون فرزندانمان شاهد قد کشیدنشان هستیم را سیراب کردند، در لابه لای نهالها کاشته شده به واکاری نهال های دیگری اقدام کردند تا گوشه ای خالی نماند و زمین، مادر طبیعت، در جای جای خود شاهد شاخ و برگ کشیدن نهال ها باشد. 

 

بزرگ و فخر انجمن عمو درختی مهربون (مهندس محمدحسن غریبی) چاله ها را از روز قبل آماده و آب داده بود تا رطوبت داشته باشد. تعدادی نهال تدارک دیده شده توسط آقایان عبدالله مقدس، ابراهیم اسماعیل پور و عمو درختی شامل گز، کنار و کهور ایرانی در محل نهال کاری توسط خانواده انجمن دیده بان زیست بوم کاشته شد. 

 

علی سعادتی کودک شیرینی که به کمک سایرین آبیاری می‌کرد توجه مرا به خود جلب کرد. اما چرا در این میان علی کوچولو؟

علی سعادتی کودک شیرین زبان ۶ ساله ای که با گام های کودکانه اش و با شادی بچه گانه اش زمین را با تمام وسعتش شرمنده دریای مهربانیش نموده بود، بطری کوچکی داشت و شروع به دویدن در بین نهال ها کرد و با سرعت به آبیاری مشغول بود چندی نگذشت که گوشه ای نشست بی حال و ناتوان، تعجب کردم از این همه هیجان و انرژی و حالا از این چهره نازنین ولی بی رمق، با زبان شیرین کودکانه گفت مامان گرسنه ام، خواستم مقداری تغذیه که در کیفم داشتم به علی کوچولو بدهم اما مامانش مانع شد، با تعجب از اینکه علی کوچولو گرسنه کنجی نشسته بود و مادر اجازه تغذیه نمی‌داد مات و مبهوت گیج شده بودم، علی کوچولو با زبان شیرین کودکانه گفت تا ساعت ۶ نمیتونم غذا بخورم . اینبار بیشتر تعجب کردم پرسیدم چرا؟ علی کوچولو خودش جواب داد: من انسولین میزنم و تا ساعت ۶ نباید غذا بخورم. 

 

همه وجودم آتش گرفت که اگر من مادر بودم تحمل یک ثانیه رنج کودکم را نداشتم و این مادر ظرف غذا در دست منتظر دویدن عقربه های ساعت بدنبال یکدیگر بود تا هر چه سریعتر زمان را به وقت آبیاری زندگی علی کوچولو برساند.

 

ما هفته ای یکبار به نهال ها آب رسانی میکنیم اما مادر علی کوچولو هر روز با سرنگ علی را آبیاری می‌کنند. و دوباره علی کوچولو با این شرایط جسمانی در میان نهال ها با وجد و شوق و شادی به آبیاری نهال ها مشغول شد تا زمان در بی‌خبری بگذرد به وقت انسولین و غذا !!!

 

مردم سرزمینِ من بدانند نهال هایی که با دستان کوچک نونهالانمان با این شرایط کاشته و آبیاری می‌شوند قیمت جان دارند، و باید با جان تیمار و محافظتشان کرد که با دستان علی کوچولوها روزی ایرانمان دوباره ایران خواهد شد. ایرانی آباد و سرسبز با فرزندانی متعهد و مسئولیت پذیر.

 

 وام دار علی کوچولوها کسانی هستند که حتی یه برگ یا شاخه از درختان سرزمینم ایران بشکنند یا به آتش بکشند.

 

به امید روزی که علی کوچولوها تکثیر شوند.






























 

 

 


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار