طراحی سایت
تاريخ انتشار: 20 مهر 1399 - 20:14
برای خسرو آواز به قلم ناصر صالحی:

داد خبر؛ تو اهل همین کوچه پشت دیوار خشتی خودمانی و همسایه دلم  که زیر پنجره اش سالهاست زمزمه خیال عاشقی چشم در راه مانده تا یار حافظ با گیسوی بلندش در گلستان وبوستان بهاری عشق بیفشاند و نگاهی کند به پنجره کهنه زمان تا افسون صدای تو رهگذران را سیراب کند...

تو اهل همین کوچه پشت دیوار خشتی خودمانی

 داد خبر ـ ناصر صالحی:  ضبط ناسیونال قدیمی و کاست مرکب خوانی که تمام حواسم بود که یک وقتی نوار پیچ نخورد...

اما جهد و هوشیاری با شنیدن صدای  او از یادم میرفت از خود بی‌خودم می‌کرد و نوار پیچ می‌خورد و من ادامه صدایش را دنبال میکردم...

 

هنوز در پیچ و تاب گوش خاطراتم مقابل روی تو می‌گذرم و دزدیده‌ با افسوسی از حسرت و تلخی؛ شمایل تو را نظاره می‌کنم. حس شنوایی را تحریک می‌کردی منتظر شنیدنت هستم تا بنگرم که شوق است در جدایی و جور است درنظر.

 

مرغ سحر ناله کن تا ابد.... این چه سرّی که هجران پسندی... و چه سرّی است با تو که گر سر برود، هم از ان سریم. جور است در نظر و طاقت نداشته من .

های  های های های ... رادیو قدیمی دیروز که شهادت میدهد ربنا ربنای افطار و سحری دیگر از گلدسته نمی‌آید.

 

تو اهل همین دیاری و عاشق خس و خاشاک ماندی و جاودانی....

گاه و بیگاه بغض هایم با گاه شمار ثانیه پیوند می‌خورد با سه گاه و هزار گاه و می‌شکند وقتی گوشم در مقابل ‌آواز دشتستانی تو مستانه فلک را با بیداد زمانه فریاد میزند. 

 

بخوان عندلیب عاشقانه‌های روزهای جوانی من و جوانی ایران.

بخوان محرم دلهای عاشق دیروز و پاکباخته امروز. بخوان مرغ شب. مرغ سحر...

بخوان که مدتهاست از قفس تنگ دنیا رها شده‌ای

بخوان شهزاده آواز. بخوان که طنین «تفنگت را زمین بگذار»، مام وطن را تکان داد و خانه ظلم را آوار کرد.

 

تو اهل همین کوچه پشت دیوار خشتی خودمانی و همسایه دلم  که زیر پنجره اش سالهاست زمزمه خیال عاشقی چشم در راه مانده تا یار حافظ با گیسوی بلندش در گلستان وبوستان بهاری عشق بیفشاند و نگاهی کند به پنجره کهنه زمان تا افسون صدای تو رهگذران را سیراب کند.

 

تو متعلق به خاک ایرانی. تو رهگذری که تا ابد پنجره وطن را باز کردی تا عاشقی کنند هر که از عشق و انسانیت چیزی میداند. تو تفسیر مولانا و شمسی و حافظ و بابا طاهری که در زندگی ما جاری شدی. تو رودخانه جاری شعر و شور و شوق زندگی هستی که هیچوقت یکجا نخواهی ماند. جاری ابدی در رگ و پوست ایران. جاری همچون خودت همچون شجریان...

 

 امشب صدای خسرو زیباتر از همیشه 

 زخمی زده به دلها با زخمه سه تاری 

 گویند پرگشوده شهزاده عندلیبی 

 بر بام شاهنامه اشک حکیم جاری

 در باورم نگنجد ققنوس رفته باشد

 چون اتش سیاوش تا حشر ماندگاری

 فریاد شعرحافظ در بوستان سعدی 

 جاوید شد به دوران با شور شهریاری 

 بسیار عاشقی کرد این بلبل غزل خوان

 در باغ زرد پاییز در حسرت نگاری 

 اهنگ دلنشین ابیات شعر پارسی

 در رقص همچو طاووس حیران گل عذاری

 غافل شدیم گاهی از مرغ صبحگاهان

 بستیم راه باران بر نغمه بهاری

 افسوس یادگار دوران عشق شیرین

 فریاد رفته در خاک گمگشت در غباری

 

 

 

 

ناصرصالحی وکیل دادگستری


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار