طراحی سایت
تاريخ انتشار: 14 شهريور 1399 - 10:00
فرج‌اله کمالی از نگاه امرو هیچستانی:

داد خبر؛ در نگاه من، کمالی با مجموعه شعر "دشتسونی"، به گویش دشتستانی همان عظمتی را بخشید که دانته به گویش توسکانی. شعر کمالی هویت دشتستان است. بازگشایی یک فرهنگ نوین است. قیمتی دُرّی است که به پای دیگران ریخته نشده است. شعر کمالی شعر جشنواره و جایزه نیست؛ شعر مردم است، زبانی دردمند است که اندوه جانکاه آدم های کوچه و بازار تار و پود آن است. 


امروز دوست عزیز و ارزشمند جناب آقای احمد قائمی مطلبی فرستاد که حسن انصاری بعد از فوت فرج‌اله کمالی نوشته‌بود و در پایان آن نیز قول داده‌بود که مطلب تکمیل شود.

دریغا که اکنون انصاری را نیز در بین خود نداریم تا ادامه مطلب را بتوانیم بخوانیم و بشنویم:

داد خبر ـ حسن انصاری (امرو هیچستانی): آن روز وقتی از خواب مختصر میانروز برخاستم، پیام دوست گرانقدرم احمد قائمی، آنقدر برایم غیر منتظره بود که برای باور کردنش چندین بار خواندمش و بعد اینستا را که گشودم، غوغایی به پا بود و گزیری نبود جز آن که بپذیرم. 

 

آشنایی من با استاد کمالی، سابقه ی چندانی نداشت، مربوط می شد به سال ۸۹ یعنی زمانی که من به دلیل پاره ای طنزهای مطبوعاتی به دادگاه احضار می شدم. همان روزها خانم من هم وقت گیر آورده بود و بی توجه به افکار پریشانم، از من فیش نمی دانم کجای تلویزیون را خواسته بود و من ندانسته به آن مغازه ی الکتریکی درون گذر ماحوزی رفتم؛ می شناختمش اما نمی دانستم که از بد حوادثی که اندیشمندان را از آن گزیری نیست، در اتاقی پر از سیم و کابل محبوس است. تا آن زمان همزبانش نشده بودم؛ او نیز مرا می شناخت. مشتری دیگرش را راه انداخت تا فضا برای آزادگویی مان بهینه شود؛ به او قول دادم که یک روز دیگر به دیدارش بروم و رفتم و کتاب ناقابلم، "مطبوعاتی های نامطبوع من" را با دو بیتی که برایش سروده بودم و اصلا یادم نیست، تزیین کردم و تقدیمش کردم. نیم ساعتی هم نشینش شدم و شیفته اش گشتم و بعدها هرجا که قرار بود حضور داشته باشد، حاضر شدم و شهد سخنش را نوشیدم و نیوشیدم. 

 

پس از آن، با دوستان دشتستانی دو سه باری به خانه اش رفتیم و نشستیم و گفتیم و سرشار شدیم و برخاستیم.

 

راستش من تا پیش از آشنایی با فرج کمالی، اصلا نمی توانستم با سروده های بومی ارتباط برقرار کنم و به نوعی، بومی سرایی را افتادن شاعر در بند گویش محدود یک منطقه می دانستم. کمالی نخستین کسی بود که بین من و بومی سرودها آشتی ایجاد کرد. 

 

بی گمان، شعر گویشی، پیش از کمالی نیز در مناطق گوناگون استان بوشهر رایج بوده است و شاید در گویش های دیگر استان مانند گویش دشتی، سابقه ی بیشتری داشته باشد؛ اما با ظهور فرج اله کمالی، روح تازه ای در شعر محلی دشتستان دمیده شد و شعر بومی این منطقه بر مناطق دیگر غلبه یافت. 

 

سال ها پیش هنگاهی که مطلبی را در باره ی زبان ایتالیایی می خواندم، به این مهم برخوردم که این سرزمین، بیش از جاهای دیگر تعدد گویش داشت اما "دانته" با آفرینش "کمدی الهی" به گویش "توسکانی"، (گویش مردم فلورانس) نه تنها این گویش را بر گویش های دیگر ایتالیا چیره کرد، بلکه خود را نیز به ادبیات آن منطقه قبولاند و ثابت کرد که یک گویش نیز می تواند زبان باشد. در نگاه من، کمالی با مجموعه شعر "دشتسونی"، به گویش دشتستانی همان عظمتی را بخشید که دانته به گویش توسکانی. شعر کمالی هویت دشتستان است. بازگشایی یک فرهنگ نوین است. قیمتی دُرّی است که به پای دیگران ریخته نشده است. شعر کمالی شعر جشنواره و جایزه نیست؛ شعر مردم است، زبانی دردمند است که اندوه جانکاه آدم های کوچه و بازار تار و پود آن است. 

 

سال ها پیش در یک سفر، دوستی تاکید داشت که شعرهایش را برایم بخواند، خواند و به دلم ننشست؛ با دلخوری گفت: آیا شعر من انتقادی و سیاسی نیست؟ چرا به آن اهمیت نمی دهی؟ گفتم: عیب بزرگ شعر تو آن است که با شخصیت تو تناسبی ندارد. شاعری که مانند شعرش نباشد، ادا در می آورد؛ اگر هم ریاکار نباشد، دست کم استعداد ریاکاری را دارد.

 

کمالی از آن دست شاعرانی بود که شعرش آیینه ی تمام نمای شخصیتش بود. او حاضر شد محدود شود، محبوس شود، ممنوع شود، اما روی خط آزاداندیشی خود پیش رود و همین محدودیت ها و ممنوعیت ها بود که او را زودتر به پیری رساند. به مرگ و نهایتا به جاودانگی در دل مردم. 

 

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق 

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

(این مطلب در آینده کامل تر خواهد شد)

 

الف. هیچستانی

 

در ادامه چند عکس از جلسه رونمایی از کتاب تلقند











نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار