طراحی سایت
تاريخ انتشار: 31 خرداد 1399 - 17:35
براستی خون البرز بر گردن کیست؟

داد خبر؛ البرز و زاگرس را در کتاب جغرافیا خوانده بودیم و آنان را همچون دو برادر می دانستیم و شگفتا که امروز البرز زارعی برای نجات زاگرس، برادری کرد و جان داد!

رقص خون البـــرز در زاگـــرس

داد خبر ـ داریوش محبی: بهار امسال گرچه سرسبز و پربارش و خوب آغاز شد اما با آتش بر پیکر طبیعت ادامه یافت و در واپسین روزش، آتشِ زاگرس، جان البرز را گرفت. هر چه آغازش فرحناک بود، پایانش هزاران بار جانکاه بود و دردناک.

طبیعتی که دهه هاست در آتش بی تدبیری، بی تعهدی و بی مهری متولیانش می سوزد، امسال آتش اندر آتش شد و جای جای پیکرش سوخت. طبیعت ایران در آتش می سوزد و فریادرسی نیست. یاوران طبیعت و مردم محلی در بی خیالی مسئولان با دست خالی به نبرد با شراره های خشمگین و مرگ آفرینِ آتش رفتند و  آتش را فرو نشاندند. نه تنها آتش خاموش شد که شمع وجود جوانمردی که با طبیعت عشق بازی می کرد و شیدایی نیز خاموش شد.

آری! 

البرز برای زاگرس جان داد.

البرز، زاده زاگرس و دلداده زاگرس بود و فرجامش نیز با زاگرس بود.

البرز و زاگرس را در کتاب جغرافیا خوانده بودیم و آنان را همچون دو برادر می دانستیم و شگفتا که امروز البرز زارعی برای نجات زاگرس، برادری کرد و جان داد!

روزی که پدر البرز زارعی نام زیبا و بزرگ البرز را بر فرزندش گذاشت رویاهایی به بلندای البرز برایش داشت و می خواست نامش بسان البرز سترگ و بلند باشد و این روز هرگز در خیالش نمی گنجید که البرزش در عنفوان جوانی جان و تنش در آتش بسوزد. 

البرز ققنوس وار سوخت و جاوید و اَمُردادی گشت.

البرز یک مکتب و یک نماد شد. 

البرز را گرچه تا امروز نام رشته کوهی می دانستیم که دماوند را بر بام خود دارد ولی امروز البرزی دیگر زاده شد. البرز نام قله ای شد که بر فراز زاگرس جلوه گری می کند.

البرز جان داد و رفت 

اما

 راهش پایان ناپذیر است و پر رهرو.

البرز سوخت تا چراغ طبیعت دوستی روشن بماند.

تاوان نابخردی و بی احترامی به طبیعت، جان شیرین البرز شد و امیدوارم که زمینیان به قانون طبیعت پایبند گردند.

البرز نه در آتش زاگرس که در آتش سزاوار ناگزینی و شایسته ناسالاری مدیریتی سوخت.

البرز را پایان یافته نمی دانم و عشق، همت، بلندنظری و میهن دوستی اش از البرز یک نماد آفرید و البرزمان دوتا شد.

شاهنامه خوانی البرز بر ستیغ زاگرس از یادمان نخواهد رفت، آنجایی که دست بر آسمان برداشته می گفت:

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

آری!

جان بازی برای مام میهن در آیینش بود 

همان گونه که نیاکانش در هزاره ها پاسبان و مرزبان و جانباز وطن بودند.

 

مادر البرز، سپند آسا به مجمر می سوزد و بیقرار است

اما البرز در آغوش مادر طبیعت، آرام گرفته و عاشق سر بر دامن معشوق نهاده و چه با شکوه است این دیدار عاشق و معشوق!! 

 

واحسرتا و دریغا که البرز از بر ما رفت...

البرز رفت و ما ماندیم و طبیعت و متولیان نامسئولش!

البرز، جان بر سر و تن در دلِ زاگرس نهاد،

تنِ سوخته ی البرز در دلِ سوخته ی زاگرس آرام گرفت.

جان بازی و فداکاری البرز، این قهرمان میهن دوست و شهید سبز طبیعت با نام زاگرس پیوند خورد و برگی نو در تاریخ این کهن دیار آفرید.

البرز امروز در زاگرس آرام گرفت و زاگرس به فغان آمد،

امروز نه تنها آزادمردان که زاگرس هم خون گریست،

بلوط های سوخته زاگرس می دانند چه کشیدی و گرامی ات می دارند.

بلوط های زاگرس امروز قامت شان خمید اما یقین دارم که خون و روح بلند البرز، بلوطهای سوخته زاگرس را آبیاری و تیمار خواهد کرد و بار دیگر بلوط های زاگرس سر به آسمان می سایند.

 

براستی خون البرز بر گردن کیست؟

طبیعت هوشمند، قدرت بازتولید و بازآفرینی خود را دارد همانگونه که صدها میلیون سال خود را با وجود همه آفات و گزندها پا برجا نگهداشته است اما آنچه از آتش سوزنده تر است همانا نگاه سوداگرایانه و کالایی متولیان امر است که جان ما را می سوزاند و مادامی که این نگاه بیمار بر منابع طبیعی و محیط زیست حاکم باشد کماکان درب بر همین پاشنه خواهد چرخید.

در همان زمانی که البرز و یارانش و دوستاران و یاوران طبیعت، عاشقانه به نبرد آتش رفتند و جانبازی ها می کردند و طبیعت در آتش می سوخت و نیاز به امداد هوایی و بالگرد بود، در آن سوی میدان کارزاری سهمگین بین وزارتخانه ها در گرفته بود و صدای چکاچاک شمشیرشان، به آسمان بود و خون در دل مردم می کردند. سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری بابت پروازهای سال های گذشته مبلغ ۲۰ تا ۳۰ میلیارد تومان به وزارت دفاع بدهی دارد و به همین دلیل پرواز در اختیارشان قرار نمی گیرد تا البرز و البرزها بسوزند و جان بازند!

 

از همه مسئولان و متولیان می خواهم اگر خواستید حرمت البرز زارعی را پاس بدارید بزرگی کرده و برای شهید طبیعت حتی یک بنر و پوستر تسلیت و همدردی را هم چاپ نکنید و به دیدار خانواده اش نیز نروید و به روح بزرگ و بی همتایش توهین نکنید. البرز تا زنده بود فریادش را نشنیدید و امروز هم مرحمت فرموده فراموشش کنید، پس از مرگ البرز هم مانند روزگار حیاتش که ندیدینش و نشندینش، امروز نیز با نام و عزت و شکوهش خودنمایی نکنید.

البرز را وانهید برای خانواده اش، همباورانش و زاگرسش...

خانواده البرز، بزرگ و زاگرسی اند 

ایشان هم نیازی به همدردی شما ندارند

 

خانواده بزرگ طبیعت دوستان و یاوران طبیعت در کنار خانواده البرز می مانند و بر هدفش که پاسداری از طبیعت بود هم پیمان شده و هر کدام یک البرز خواهیم شد.

 

آرام بخواب همبــاورم

آرام و عمیـــق

همچون 

خـــواب مسئــــولان

 

زاگـــرس؛

البرزِ ما را 

عزیز دار...

 

داریوش محبی

   برازجان

انجمن دیده بان زیست بوم


نظرات کاربران
مهدی شاد حدود 23 روز قبل گفت:
درودها جناب محبی
قلمتان مانا و همتتان بلند
جسم البرز عزیز به اغوش زاگرس تا ابد آرام گرفت و روحش ناظر کردار ما خواهد بود
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان