طراحی سایت
تاريخ انتشار: 20 خرداد 1399 - 17:30
در گفتگو با سجادسعیدنژاد مطرح شد:

داد خبر؛ به نظر من شاعری که به معنا و محتوا در شعر توجه می‌کند و زبانی تازه و منحصر به خود را دارد موفق‌تر است خواه این شاعر غزل‌سرا باشد یا سپید سرا..

شاعر موفق باید جدا از قالب، در محتوا و زبان منحصر به فرد باشد

داد خبر ـ اسماعیل مسیح‌گل: سجاد سعیدنژاد در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۶۵ در شهرستان لنده از توابع استان کهگیلیویه و بویراحمد به دنیا آمدند . ایشان از سال ۱۳۸۳ به تدریج وارد دنیای ادبیات و بخصوص شعر شده و فعالیت فرهنگی خود را در دانشگاه ولی عصر رفسنجان و دانشگاه علامه طباطبایی تهران ادامه داد، تحصیلات خود را در دوره‌ی کارشناسی فلسفه محض در دانشگاه علامه طباطبایی تهران و کارشناسی ارشد مشاوره خانواده در دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب به پایان رساند. 

در مدت حضور در دانشگاه، عضو اصلی کانون شعر بوده و همچنین دبیر جشنواره شعر دلشوره های ناتمام بودند. جشنواره‌ای که بین دانشجویان دانشگاه های استان تهران در سال ۱۳۹۲ در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد. علاقه‌ی ایشان در قالب‌های شعری معطوف به رباعی است، قالبی کوتاه که در دو بیت دنیای از مضامین را بطور خلاصه در خود جای می‌دهد. در ادامه با ایشان همراه خواهیم بود

 

■ نظر شما درباره‌ی وضعیت کنونی شعر امروز بطور کلی چیست؟

 

شعر از جمله هنرهایی است که از روزگارانِ کهن تا امروزه دست به دست و سینه به سینه شده و این روند همچنان ادامه خواهد داشت . شعر امروز دارای نقاط قوت و ضعف‌هایی است که به دو صورت می‌توان درباره‌ی آن نظر داد: گاه نظریه‌ها بر اساس سلیقه‌ی شخصی شاعران صورت می‌گیرد و شاعر بر اساس ذوق و قریحه‌ی خویش دست به واکاوی می‌زند ، اما گاه نظریه‌ای بر اساس جهان بینی ناشی از زیست شاعرانه ، نقاط ضعف و قوت شعر امروز را به چالش می‌کشد . به نظر می‌رسد زمانی که به چالش کشیدن شعر امروز بر اساس جهان بینی زیستی شاعر صورت بپذیرد، می شود به نگاهی جامع‌تر و منطقی تر در بابِ نقاط قوت و ضعف شعر امروز برسیم.

 

شعر امروز به گفته‌ی خیلی از شاعران و منتقدان ادبی در مرحله‌ای ایستا قرار دارد، ایستایی از منظر آنان مربوط به کهنگی و مدرنیته و پست مدرن نیست بلکه نوعی ایستایی در زبان است ، شلوغی در شعر امروز و جریان‌های مختلف ادبی، از نظر خیلی از شاعران آفت ادبیات است ... من اما شلوغی جریان‌های شعری را نه واپس‌گرایی که نوعی پشت پا زدن به سنت‌های گذشته‌ی شعری می‌دانم ، اینکه پشت پا زدن به سنت‌های ادبی باعث شکوفایی و رشد ادبیات می‌شود و یا باعث خونمردگی و ایستایی است، جای بحث دارد، اما همین جریان سازی‌ها نشان می‌دهد که اتفاقا ما در ادبیات امروز نه تنها به ایستایی نرسیدیم بلکه در مرحله‌ی گذری هستیم که می‌تواند در آینده رشد چشمگیر ادبیات را در پی داشته باشد . شاید پریشانی در جریان‌های ادبی و شعری حاصل نگاهی یک طرفه و مستبدانه است ، به فرض که شعر امروز را شعری ایستا بدانیم اما یادمان باشد همیشه از دل مرداب‌های ساکن هم می‌توان مروارید بیرون آورد پس نمی توان وضعیت ادبیات امروز و خصوصا شعر را وضعیت اسفناکی نامید زیرا در هر صورت قطار ادبیات در حرکت است.

 

■ در رابطه با تقابل های جریان شعر کلاسیک و شعر مدرن و پست مدرن چه نظری دارید؟ از نظر شما قالب های کلاسیک(غزل ، مثنوی ، رباعی و ...) موفق‌تر هستند یا قالب‌های آزاد (حجم، ساده نویسی، سپید و...) ؟؟

 

پرسش خیلی مهم و کلیدی را مطرح گردید. ببینید از دوره‌ی نیما که تحولی در حوزه‌ی شعر اتفاق افتاد تا همین الان که برخی از شاعران دست به ساختارشکنی‌هایی در حوزه‌های مختلف شعری می زنند می‌توان گفت که  طبیعی است که اختلاف نظرهایی در بین اهالی ادبیات و منتقدان وجود داشته باشد. برخی معتقدند تقلید صرف از گذشتگان و صرفا بر شیوه ی قدما شعر نوشتن و در یک قالب خاص نوشتن، نوعی واپس گرایی است و باید مرزهای جدید در ادبیات باز شود، برخی نیز معتقدند می‌توان با در نظر گرفتن قالب گذشتگان مظروف را تغییر داد و برخی از شاعران و منتقدان معتقدند باید به طور کلی قالب‌ها و ظرف‌های گذشتگان را از بین برد و فقط در قالب‌های آزاد شعر نوشت . دیدگاه اول و دوم از نظر من مورد تایید است، اگر شاعری در حوزه‌ی شعر کلاسیک دست به ابداع و خلاقیت نزند و صرفا محتوا را در یک قالب از پیش تعیین شده‌ای بریزد این چیزی به غیر از تقلید نیست ، به قول نیما شاعر فرزند زمانه‌ی خویش است ، اگر ما بیاییم شبیه حافظ غزل بگوییم و در غزل از واژه‌های کهنه استفاده کنیم در واقع صرفا کپی برداری کردیم در حالی که کار اصلی یک شاعر ابداع و خلق مضامین نو و جدید است. اما اینکه بگوییم قالب‌ها و ظرف های شعر کلاسیک اعم از غزل، مثنوی، قصیده، رباعی و دوبیتی و ... که شاعران قبل از ما تا کنون از آن ها بهره می‌برند از بین بروند، حرفی غیرکارشناسی و غیرمنطقی بنظر می‌رسد، بطور کلی اگر ما به مظروف توجه کنیم دیگر برایمان فرقی نمی‌کند ظرف آن شعر سپید باشد یا شعر کلاسیک . اما باید توجه داشت که جریان کلاسیک و مدرن را با قالب‌های کلاسیک و مدرن اشتباه نگیریم . از نظر من جریان کلاسیک از نظر موضوعی باید از شعر امروزی برچیده شود و این چیزی غیر از حذف قالب‌های کلاسیک است و منظور من معطوف به معناسازی و نگاه جدید است ، پس می‌توان در قالب کلاسیک، غزل نوشت و همین غزل نو و امروزی باشد . به طور خلاصه می‌توان چنین گفت : یک شاعر می‌تواند غزل را در قالب‌های کلاسیک انتخاب کند اما نگاهی مدرن و پست مدرن در شعر داشته باشد.

به نظر من شاعری که به معنا و محتوا در شعر توجه می‌کند و زبانی تازه و منحصر به خود را دارد موفق‌تر است خواه این شاعر غزل‌سرا باشد یا سپید سرا

 

■ همانطور که می‌دانید فضای مجازی تاثیر زیادی در جریان سازی حوزه‌ی شعر داشته ، تقابل ها و بعضا درگیری‌هایی در این فضا بین شاعران جریان‌های مختلف صورت می‌گیرد ، نظر شما چیست ؟؟

 

فضای مجازی گاها می‌تواند یک جریان شعری را قدرتمند و جریانی دیگر را ضعیف جلوه دهد ، نمی توان به طور حتم گفت که فضای مجازی فضایی دروغ و عاری از حقیقت است ، گاهی حقیقت و مجاز با هم آمیخته می‌شوند و تشخیص اینکه کدام حقیقت است کار دشواری است . در فضای مجازی با نوعی پریشانی رفتاری مواجه هستیم ، اتفاقا در همین فضایی که گاها به اشتباه با نام بیمارگونه از آن یاد می‌کنیم ، می توان حقیقت انسان‌ها را فهمید . ما قبل از اینکه خود را شاعر بدانیم باید اصول اولیه انسانی مثل صداقت و مهربانی را رعایت کنیم و سپس خود را شاعر بدانیم . در واقع اگر از شاعری صداقت و مهربانی گرفته شود ، شعرش نیز شعری سراسر دروغ خواهد شد ، شعری که هیچ رسالتی ندارد محکوم به شکست است .

 

ایراد ندارد که در فضای مجازی رقابتی سالم بین جریان‌های مختلف شعری ایجاد شود ، اما این رقابت زمانی برای ادبیات مخرب است که از شعر فراتر رفته و شخصیت شاعر را مورد هدف قرار می‌دهد . ما با ضعف فرهنگی بزرگی در حوزه‌ی ادبیات روبرو هستیم و آن عدم رعایت حریم خصوصی دیگران است . همین امر باعث ایجاد درگیری‌ها و تنش‌های فراوانی است که در فضای مجازی صورت می‌گیرد ، جایی که در آن ادبیات صندلی خود را در اختیار فضا و حاشیه‌های غیرادبی می‌دهد ، وگرنه می‌توان با احترام گذاشتن به عقاید و شخصیت همدیگر ، جریان های شعری مختلف را به شکلی سازنده و در جهت رشد ادبیات نقد کرد.

 

■ خیلی از شاعران ساحت شعر را از ساحت فلسفه جدا می‌دانند ، تحصیلات شما در رشته‌ی فلسفه چه تاثیری بر روند شعر شما داشته و آیا وارد کردن فلسفه به شعر اصولا روش درستی است؟ 

 

اینکه برخی از شاعران ساحت شعر را از فلسفه جدا می‌دانند کمی گنگ و نامفهوم است . اگر منظورتان این است که کار یک شاعر نباید به مثابه‌ی کار یک فیلسوف باشد درست است . کار شاعر کاری منظم نیست و اصولا شاعر نظم‌ها را به هم می‌زند تا در این بی نظمی‌ها راه چاره ای بجوید ، شاید هم دنبال راه چاره نیست و صرفا نظم‌های ظاهری را به چالش می کشد . اما اگر منظورتان این است که فلسفیدن نباید در شعر وارد شود من موافق نیستم ، فلسفیدن به معنای توانایی درک درست اندیشه‌ها و توانایی به چالش کشیدن نظم‌ها و بی‌نظمی‌های موجود. این‌ها همه در شعر می‌تواند رسالتی متفاوت برای شاعر ایجاد کند و شاعر را در مسیری قرار دهد که نوعی معناگرایی در پس آن است . شاعر امروز مثل انسان امروز دچار نوعی معناگریزی است و این معناگریزی گاه در جریان کلاسیک و گاه در جریان مدرن و پست مدرن اتفاق می‌افتد ، جمله‌ی معروف رنه دکارت فیلسوف فرانسوی را به خاطربیاورید که می‌گفت: من فکر (شک) میکنم پس هستم ، در واقع دکارت شک و فکر را مساوی هست و بودن قرار داده ، با این پیش فرض منطقی می‌توان گفت که فلسفیدن و شعر ملازم یکدیگرند و البته که فلسفیدن در شعر نوعی آگاهی است که می‌تواند چارچوب‌ها و نظم‌های نوین را به چالش بکشد ، کار شعر همین است که غیرقابل پیش‌بینی باشد و تکانی هر چند لحظه‌ای در درون انسانِ دور از معنای عصر مدرن حاصل شود . از این منظر می‌توان نگرش و نوع اندیشه را وارد شعر کرد و تمام پیش فرض‌ها را به چالش کشید . همانطور که خیام در رباعی دست به چنین کاری زد . خیام که عمده ی شهرتش مربوط به نجوم و ریاضیات و فلسفه است اما وارد کردن شبهه‌های نجوم و ریاضی و فلسفی در شعر باعث شهرت دو چندان او شد . شهرتی که باعث شد رباعیات او به چندین زبان زنده ی دنیا ترجمه شود

 

■ در مورد خیام صحبت کردید و درباره ی قالب رباعی که معمولا با نام خیام بیشتر شناخته شده ، شما بعنوان یک شاعر رباعی سرا چه نظری درباره ی مفاهیم رباعی دارید و آیا قالب رباعی در امروز توانسته انتظارات را برآورده کند؟

 

 

می‌توان اندیشه‌های خیام را در رباعیات او جستجو کرد و این حاصل یک یا دو ماه و یکسال و چند سال نیست ، برخلاف باور عموم و حتی شاعران، سرودن رباعی نه تنها آسان نیست بلکه بسیار سخت است ، جایی که یک شاعر مفاهیم گسترده مثل شک ، یقین ، مرگ ، جهان معاصر ، تکنولوژی ، خدا ، انسان و ... را باید در دو بیت و تقریبا در چند جمله‌ی کوتاه و به نوعی چهار خط بیان کند ، قطعا نیاز به خلسه‌ای چند ساله دارد.  قالب رباعی نیازمند سکوت شاعر است ، نیاز است که شاعر ساعت ها با زیست‌های ذهنی خود خلوت کند و خود و جهان خویش را به چالش بکشد . شاید برخی از دوستان شاعر رباعی را قالبی برای بیان رویدادهای کوتاه و لحظه‌ای بدانند ، دیدگاهی که در ابتدا نیز وجود داشت که از نظر من کاملا اشتباه است . با توجه به وزن خاص رباعی می‌توان رباعی را یک قالب چالش برانگیز دانست که خیام توانسته در همین وزن رباعیات بی‌بدیلی خلق کند . قالب رباعی همچنان زنده است و در شعر معاصر نیز شاعرانی چون ایرج زبردست ، بیژن ارژن ، جلیل صفربیگی و شاعران جوان دیگری توانسته اند در زنده نگه داشتن این قالب عجیب و زیبای شعر فارسی نقش ارزشمندی داشتند هر چند بنظر من نسبت به قالب‌های دیگر شعر فارسی مثل غزل و شعر سپید از اقبال کمتری برخوردار است که درآینده ای نزدیک و با همکاری دوستان شاعرمان برای احیای بیشتر این قالب زیبا تلاش خواهیم کرد .

 

■ شما تا بحال کتابی در حوزه‌ی شعر منتشر نکرده‌اید و این موضوع بنظر نشان از حساسیت شماست، چه زمانی کتاب چاپ می‌کنید و آیا چاپ کتاب می‌تواند باعث رشد یک شاعر شود؟

 

از نظر من شاعر باید زمانی اقدام به چاپ کتاب کند که احساس نیازش به شعر برایش برطرف شود ، این نکته باعث می‌شود دید دیگری پیدا کنید و خیلی سختگیرانه پیش بروید ، وقتی با این دید تقریبا آرمان گرایانه نگاه کنیم یعنی شاعر با تمام کلمه‌هایی که به شکل شعر درآورده زندگی کرده است ، وقتی شما فرزندی داشته باشی دوست داری او را به بهترین شکل تربیت کنی و اگر این اتفاق نیفتد قطعا سرخورده خواهی شد، شعر برای من همین حکم را دارد. به نظر من شاعر باید در شعرش به شکلی درست تربیت شود و بعد این تربیتِ درست را در جامعه رها کند. البته منظور من این نیست که در شعر دست به سانسور بزنیم بلکه منظورم این است که در شعر به نوعی معناگرایی دست پیدا کرده و شاعر به زبانِ خودش دست پیدا کند، با این دید اگر نگاه کنیم کمی خیالمان راحت می‌شود و شاید مجاب شویم برای اینکه شعرهای خودمان را بصوت کتاب منتشر کنیم . از این همه مسائل که بگذریم در حال جمع آوری مجموعه‌ی رباعیات خودم هستم تا در آینده‌ی نزدیک به شکل کتاب منتشر کنم.

 

یک قطره ولی تشنه‌ی دریا شدنم

یک ذره ولی به فکرِ معنا شدنم

از خود نگریزید که تنها بشوید

کشتند مرا به جرمِ تنها شدنم

             ■■■

با آینه‌ها بر سر جنگ‌اند فقط

بی‌رنگ‌اند و بنده‌ی رنگ‌اند فقط

مانندِ سراب در بیابانی خشک

آدم ها از دور قشنگ‌اند فقط

              ■■■  

از لطفِ بهار است خزان را دیدن 

در محضر عشق ناگهان را دیدن

ای حضرتِ خورشید چه لطفی دارد

با چشم تو یک بار جهان را دیدن


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان