طراحی سایت
تاريخ انتشار: 28 ارديبهشت 1399 - 16:41
یک دهه دوستی با استاد کمالی

داد خبر؛ شعارزنده باد مخالف من خاتمی، روح گاندی را در قبر به کرنش وامیداشت. پاپ اعظم و نلسون ماندلا درصف ملاقات با خاتمی به بیماری اثنی عشر مبتلا شدند. دوم خرداد دیگر نه یک رفورم و جنبش مدنی بلکه حماسه ای بود که رستم و آخیلوس در پیشگاه خاتمی لنگ می انداختند. فضای تکثر و پلورالیستی گفتمانهای سیاسی را در عین کثرت به وحدت رسانده بود.

حسین قاسمی: استاد کمالی دشمن تملق و چاپلوسی بود

داد خبر ـ حسین قاسمی: تاریخ دقیقش را بیاد ندارم. اوایل ریاست جمهوری خاتمی بود. اصلاحات گل می گفت وگل می شنفت، کشمکش های سیاسی ائتلاف 18گانه ی احزاب سیاسی اصلاح طلب بر سر تقسیم قدرت، فضای سیاسی و اجتماعی را بشدت ملتهب و هیجان زده کرده بودند. خیل عظیمی از نو کیسه های سیاسی برای به چنگ آوردن غنایم در تلاش و تکاپو بودند. جبهه ی مشارکت با داشتن روزنامه ای با همین عنوان بر بلندای اعتمادملی زیاده خواهی و زیاده خواری های احزاب دیگر را ناصحانه تعدیل و گوشزد می نمود.

وزارتخانه ای بنام ورزش و جوانان تاسیس تا تراکم و ازدحام طلبکاران را سازماندهی نماید. لشکری از متملقین برای تصاحب مناصب نان و آبدار بخط ایستاده بودند. زیر مجموعه ای بنام امورجوانان برای آینده ی کره هایی مانند ساشا سبحانی که دراین دهه زاده می شوند در حال تاسیس بود.

 

دوم خرداد، مشارکت، توس، جامعه، یاس نو ،نشاط، صبح امروز روزنامه هایی بودند که با سردبیری محمدرضا خاتمی سعیدحجاریان، اکبرگنجی، اصغرزاده، و چند سردبیر خاتم کاری شده ی دیگر در ویترین دکه ها خریدار میلیونی داشتند. پژو هش ها و مقالات علمی دانشمندان علوم سیاسی همگی توسط شمس الواعظین ولترمابانه اصلاح و نسخه ی جدیدی برای اصلاح اداره ی امور جهان تجویز می شد.

 

مانیفست 60ماده ای اکبرگنجی به همراه 10روزنامه ی اصلاح طلب مانند 10فرمان موسی و قوانین حمورابی حاکم بلامنازع و وحی منزل بود، چشم اسفندیار و پاشنه ی آشیل جنبش های مدنی شکست خورده ترمیم و حماسه ای دیگر در شرف تدوین بود محاکمه ی کرباسچی رکورد پربیننده ترین شوهای تلویزیونی را می شکست. توسعه ی قضایی به موازات توسعه ی سیاسی رویای تحقق عدالت اجتماعی را نوید و حقوق بشر سازمان ملل متحد را به تعظیم وامیداشت.

بیل کلینتون بشکل خفت باری در راهروهای مجمع عموعی سازمان ملل برای عرض ادب و اظهار ندامت برای دست بوسی مخترع گفتگوی تمدنها آمده ساعتها انتظار کشید. نولیبرالها، مکتب فرانکفورت و تمامی دانشمندان فلسفه سیاسی در اندیشه های خود بازنگری نمودند و هابرماس و جان کین را برای معذرت خواهی و فراگیری علم سیاست به تهران فرستادند.

 

شعارزنده باد مخالف من خاتمی روح گاندی را در قبر به کرنش وامیداشت. پاپ اعظم و نلسون ماندلا درصف ملاقات با خاتمی به بیماری اثنی عشر مبتلا شدند. دوم خرداد دیگر نه یک رفورم و جنبش مدنی بلکه حماسه ای بود که رستم و آخیلوس در پیشگاه خاتمی لنگ می انداختند. فضای تکثر و پلورالیستی گفتمانهای سیاسی را در عین کثرت به وحدت رسانده بود.

 

مدینه ی فاضله ای شکل گرفته بود که انبیا وعده ی آن را به بشریت داده بودند عمر و ستاره ی اقبال جناح محافظه کار روبه افول بود. فعالان سیاسی و کنشگران اجتماعی درخط مقدم توده های عظیم مردمی برای فتح قوه ی مقننه به سمت صندوقهای رای که دیگر بیشتر شبیه تابوت جناح محافظه کاربود گام برمی داشتند تا تجربه ی تلخ اشغال سفارت و تندرویهای دهه ی 60 را از اذهان عمومی و جامعه ی جهانی پاک نمایند.

هربوی متعفنی تحت تاثیر رایحه ی مشارکت مدنی و عطر اعتمادملی امکانی برای انتشار و ترشح نمی یافت.

 

من هم به همراه عده ای از همفکرانم متاثر از اتمسفر سیاسی و اجتماعی در دشتستان از کاندیدایی از دفتر تحکیم وحدت حمایت می کردیم و با ناپختگی و خام اندیشی جلسات متعددی در سطح شهر و چند روستا برای عرض اندام این کاندیدا فراهم نمودیم. و توانستیم آرا قابل توجهی را به نفع ایشان مصادره نماییم.

مسرور و مغرور مانند لات کوچه ی خلوت عربده می کشیدیم در چنین هنگامه و کارزاری شبی سرد و زمستانی دوست عزیز و ارجمندم جناب محمدحسین سعدابادی فرمودند امشب می خواهم با دوست بزرگی آشناتون کنم. وقتی فرمودند استادفرج الله کمالی است عرض کردم من با آوازه ی بلند وشعرهای معروف استادکمالی آشنا هستم اما بخاطر بزرگی و شان ایشان از همنشینی با استاد معذبم.

 

گرم صحبت بودیم که اتومبیل گالانت خود را درب منزل استادکمالی پارک نمودند و همزمان استاد کمالی ازدرب منزلشان بیرون آمدند. ازنظم و انضباط و وقت شناسی این دو استاد لذت بردم اما متاسفانه بهره هرگز...

ازسعادتی که نصیبم شده بود بسیار ذوق زده بودم.

سلام کردم. با وقار و متانتی که انتظار میرفت فرمود از آشنایی با شما خوشوقتم و بلافاصله درصندلی عقب نشستند و فرصت هرگونه تعارف را از من گرفتند.  آرزو می کردم فوری بمحل نشستمان برسیم تا ازاین شکنجه که پشت سرم نشسته خلاص شوم.

پیاده شدیم و یکقدم عقب تر از استادکمالی راه افتادیم نیم ساعتی گذشت بجز چند جمله و تعارفات معمول سخنی به میان نیامد.

فضای سیاسی واجتماعی جامعه گفتمان و مباحث ادبی را برنمی تافت و دیالوگها عمدتا حول محور دوم خرداد پیشامدها وپسامدها دور می زد. تجویز نسخه های سیاسی و افاده های روشنفکر مابانه با چاشنی زدن نقبی به ریشه های تاریخی اصلاحات نقل محافل بود بزرگی وبزرگواری استادکمالی حاکم بر فضای جلسه چند نفره امان بود اما بیشتر شنونده بود تاگوینده.

همین پختگی توام با بزرگ منشی موجب صمیمیت بیشتربا استاد میشد. تا آن زمان  کمالی در نظرم شاعر و ادیبی بزرگ جلوه گر بود و به دیگر ابعاد شخصیت ایشان مطلع نبودم.  با وقار و متانت فرمود ازسخنان و تحلیهایت پیداست هم اهل مطالعه ای و هم مسایل روز را بدقت دنبال می کنی

گفتم علاقمندم استاد. فرمود لاله و لادن دو دختری که از ناحیه ی سر بهم چسبیده اند را حتمن می شناسی؟ گفتم بله. فرمود بافت اجتماعی و ساختار سیاسی مملکت ما حکایت لاله و لادن است و اصلاحاحات از ناحیه ی مغز با محافطه کاری و سنت بهم چسبیده اند.

 

قرائت و تحلیهای استاد کمالی از جنبش اصلاحات در ایران بسیار بدیع و نو بود. کمی جا خوردم اما بسیار لذت بردم هرگز فکر نمی کردم استاد تا به این اندازه بر مسایل سیاسی و احتماعی مسلط باشند.

بعد از آن شب وقفه ای طولانی در همنشینی با استادکمالی بوجود آمد.

فقط یکی دو بار به مغازه التکریکی استاد در خیابان بیمارستان رفتم سالهای 90یا91 بود که روزی جناب پرویزکمالیان تماس گرفت و فرمود آدرس محل کار و تلفنت را به دایی فرج داده ام کمی بعد خود استادکمالی تماس گرفتند و به دیدنم آمد باز نشسته شده بود و اوقات فراغت بیشتری داشت.

تا کنار ماشینش به استقبالش رفتم و خوش آمدگویی شایسته ای ازایشان نمودم. شغلم را که دید فرمود جمع ضدین انگار محال نیست گفتم چکنم روزنامه و کتاب خوردنی نیست فرمود همینکه روحت شاد و یادت گرامی نشده شاکر باش.

 

از آن به بعد هفته ای یکبار بدیدنم می آمدند و هرچه می گذشت بر صمیمیت ما افزوده می شد بگونه ای که چندسال آخر هر روز افتخار دیدارش نصیبم می شد.

دوستی با استادکمالی برای من یک کلاس درس بود. لبریز از تعهد وقت شناسی و وفای به عهد بود.

نظم و وقت شناسی استادکمالی مرا بیاد داستانی درمورد خروشچف می انداخت: در گذشته که ساعتها کوکی بودند و هر 24ساعت یکبار بایدتنظیم می شدند، کارکنان کاخ کرملین ساعتهای خود را در زمانیکه ماشین خروشچف جلوی درکاخ پارک میشد روی ساعت 7صبح تنظیم می کردند.

استاد کمالی دشمن تملق و چاپلوسی بود روزی کلیپی از یک استاد دانشگاه که یادداشت سخنرانی خودرا پشت تریبون با حالت بغض پاره می کرد و می گفت  و به مردم سیستان و بلوچستان می گفت خود شما سخنرانی هستید من چه بگویم، فرمود داره دم برای اربابش تکون میده و چند بیت از منظومه ی سگها و گرگهای مهدی اخوان ثالث رابرایم خواند: چه لذتبخش ومطبوع است آنگاه/ عزیزم گفتن و جانم شنفتن/ وزان ته مانده های سفره خوردن/ وگر آنهم نباشداستخوانی/ چه عمرراحتی دنیای خوبی/ چه ارباب عزیز ومهربانی.

 

درباره ی شخصیت والای استادکمالی می توان کتابها نوشت. اولین کتابی که بین ما رد و بدل گردید روزگاران دکتر خانلری بود و آخرین کتاب شاه نامه ها اثر ارزشمند دکتر شمیسا آذرماه 98که برای سفری به تهران رفته بودم پیرایش دوم شاهنامه اثرگرانبهای دکترجلال خالقی مطلق را تهیه نمودم. وقتی پیرایش چهار جلدی شاه نامه را دستم دید فرمود آذوقه ی زمستانمون تامین شد. کتاب شمیسا را بمن داد و جلد اول پیرایش خالقی را از من گرفت  مقدمه ی 120صفحه ی کتاب را تمام کرده بود که آثار و علائم بیماری استاد نمایان شد کمتر از یک هفته کتاب را پس داد. می دانستم کتاب را تمام نکرده گفتم هر چهار جلد تا پیشت باشه ممکنه بهم متصل باشند فرمود دیگر نمیتوانم کتاب بخونم. گفتم چرا استاد. فرمود: صید هر روزه به چنگ ایدزود/ مگر آن روز که صیادنبود.

 

من سعادت و افتخار این را داشتم که قریب به یک دهه از صمیمی ترین شاگرد و از دوستان نزدیک استادکمالی بزرگ باشم. از این افتخار برخود میبالم.

دو روز پیش دوستی گفتند مرحوم استادکمالی.

با اندوهی عمیق گفتم چطور به خود اجازه می دهی از واژ ه ی مرحوم برای استاد استفاده کنی؟! به فرمایش دوست عزیز و ارجمندم اسفندیار فتحی کمالی  واژه شد، جاودانه شد.                     


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار