طراحی سایت
تاريخ انتشار: 13 فروردين 1399 - 15:01
اندر حکایت حق آلایندگی

دادخبر، در این روزگار کرونایی که مردم در خانه مانده اند تا بمانند و هر روزه به تماشای خبرهای ناگوار کرونایی می نشینند ناگهان خبرهایی می رسد که بارها کشنده تر از کروناست.

دادخبر-داریوش محبی:  


 

خبر کوتاه اما کشنده و زهرآگین بود. تقسیم حق عوارض و آلایندگی صنایع نفت و گاز و پتروشیمی پارس جنوبی و باز هم بیداد بی عدالتی! شهرستانهای مهر و لامرد و پارسیان در استانهای فارس و هرمزگان از این حق برخوردار و بیشتر شهرستانهای استان بوشهر محرم و ناکام!

سالهاست که گستره ی استان بوشهر جولانگاه صنعت نفت و گاز است و بدلیل آلاینده بودن و رعایت نکردن استانداردهای جهانی زیست محیطی، بسیار آلوده و خطرناک هستند و به جای اینکه این صنایع در مسیر صنعت سبز و پاک گام بردارند، مسیر میانبر و کم هزینه تر یعنی پرداخت حق آلایندگی را برگزیده اند که همواره با چالش و گرفتاری های ویژه ای برای استان بوشهر روبرو بوده و خواهد بود.

 

از پرداختن به چگونگی برآورد حق آلایندگی و محل هزینه کرد آن در این یادداشت می گذرم تا در یادداشتی ویژه بدان بپردازم اما اینک به بی عدالتی حاکم بر این حق آلایندگی باید پرداخت.

 

منطقه ویژه اقتصادی و انرژی پارس با سه منطقه شمالی، مرکزی یا میانی و جنوبی با ۲۳ فاز پالایشگاهی و ... مجموعه پتروشیمی در نوع خود در جهان بی همتاست. این غول اقتصادی و انرژی که مهمرین منبع درآمدی بوجه کل کشور است و از محل درآمد آن کل کشور برخوردار می شوند با اندوه مندی فراوان باید گفت که گستره سرزمینی آن یعنی استان بوشهر همواره مورد ستم بوده و هیچگاه از حداقل ها نیز برخوردار نبوده و استانی با این سرمایه های سترگ در شکوفایی و بهره مندی و رفاه سراسر ایران نقش اساسی داشته باشد اما هنوز نام محروم بر خودش باشد. آری ، استان ثروتمند اما محروم بوشهر. 

براستی چرا؟؟!

 

زمانی که نامه رییس سازمان برنامه و بودجه کل کشور به همتای خود در استان با جدول تقسیم حق آلایندگی سال ۹۸ منطقه اقتصادی و انرژی پارس را دیدم از ای همه بی عدالتی شگفت زده شدم و حیرت و سرخوردگی و نومیدی، وجودم را در بر گرفت. تنها ۳ شهرستان عسلویه، کنگان و جم از استان بوشهر و شهرستانهای لامرد و مهر از استان فارس و شهرستان پارسیان هرمزگان از این حق برخوردار شده اند و ۷ شهرستان استان بوشهر محروم مانده اند. پرسش آشکار این است که به کدامین قانون این حق باید به استانهای فارس و هرمزگان برسد اما به همه ی گستره استان بوشهر نرسد؟ چرا استانهای فارس و هرمزگان که خود نیز از استانهای صنعتی در حوزه نفت و گاز هستند باید از کلیه مزایای صنایع استان ما از اشتغال و حق آلایندگی و مسئولیت های اجتماعی آن برخوردار باشند و آن را حق خود بدانند اما استان بوشهر در آن استانها بیگانه و اجنبی و بدون حق باشد؟ چگونه است که استانهای همسایه ما باید خود را مالک و حقدار و سهامدار صنایع استان ما بدانند اما بوشهری ها در آن استانها چنین حقی ندارند؟ چرا استان فارس و هرمزگان بومی منطقه پارس جنوبی قلمداد می شوند اما حتی ساکنین همجوار آن استان ها نیز در آنجا بومی به شمار نمی آیند؟ چرا نزدیک به نیمی از مزایا و خدمات منطقه ویژه اقتصادی و انرژی پارس باید به فارس و هرمزگان برسد اما خود مردمان استان بوشهر از آن محروم باشند؟ چرا باید شهرستان دیر از حق آلایندگی پارس جنوبی محروم باشد اما لامرد و مهر و پارسیان سهامدار و حق بَران عسلویه باشند؟

 

پرسش اساسی که تا کنون بدان پرداخته نشده این که آیا حق آلایندگی فقط شمال پارس جنوبی و پالایشگاهها و پتروشیمی ها می شود یا مراکز تقویت فشار گاز (دشتستان و دشتی) و انتقال خط ترش به آقاجاری و توزیع گاز در همه مناطق هم می شود؟ تا به کی باید از ناآگاهی عمومی و بی تفاوتی مسئولان، منافع استان چپاول و بر باد رود؟

 

این بی عدالتی آشکار چند دلیل دارد:

 

۱- نگاه کارگاهی و حیاط خلوتی دولتها به استان بوشهر.

 

۲- ناکارآمدی و زد و بندهای مدیریت های ارشد استان در همه دوره ها تا به امروز به گونه ای که مدیریت در این استان برای آنها یا در پایان دوره خدمتی و بی رمقی و فرمان پذیری بوده و یا در آغاز روزگار مدیریتی شان و خوش فرمانی و بازی در زمین جریانهای سیاسی حاکم در دوره مدیریتی شان بوده که چون چشم به بالانشینی و صدارت و وزارت ها داشته اند، چراغ خاموش رفته اند تا مبادا برای فردای مدیریتشان مشکل ساز شود و خدایی ناکرده سبب گزش خاطر بالا دستی ها را رقم زده باشند.

 

۳- ناتوانی و ناآگاهی نمایندگان مجلس در همه دوره ها که شناخت ژرف و دقیقی از سرمایه های استانی نداشتند و نتوانستند مدافع منافع ملت باشند و همچون استانداران و فرمانداران که گزینشی دولتها و حافظ منافع دولتها بودند عمل کردند و رهاوردش سیر واپسگرایی و همیشگی شدن محرومیت و حتی مرحومیت استان است. 

 

۴- در دوره مجلس کنونی بسان اسلاف و پیشینیان ناکارآمد و ناکام خویش هیچگاه نتوانستند مجمع نمایندگانی برنامه محور و توسعه گرا باشند و نگاه اندک بین، اندک خواه، ارزان فروش و خود کم انگار، منفعت طلب و مصلحت جوی ایشان از یک سوی و از دیگر سوی وادادگی ۳ نماینده مرکزی و شمالی استان که استان را رها کرده و در فرا مرزهای استان بوشهر و پایتخت در پی فرداهای خویش بودند و نیز یکه تازی و بازی نماینده جنوب در زمین مجمع نمایندگان استانهای فارس و هرمزگان به ویژه همراهی و فرمان پذیری بی چون چرا با لابی قدرتمند جنوب استان فارس (که در تمامی دولتها مقتدرانه با نگاه تمامیت خواهی بر استان بی صاحب بوشهر تاخته اند) بدین امید که روزگار وکالتش بر مردمان جنوب سرمدی و سناتور جنوب باشد که در این باره یادداشتی جداگانه خواهم نوشت.

۵- اداره کل محط زیست استان مهمترین دستگاه متولی است که باید مطالبه گر حوزه آلایندگی های صنایع باشد و شوربختانه نه تنها در استقرار صنایع سبز و پاک توفیقی نداشته بلکه در گرفتن حق آلایندگی از صنایع استان نیز ناتوان بوده که جای سخن بسیار دارد. اگر محیط زیست در این زمینه خنثی و بی تفاوت باشد وای بر احوال دیگران چرا که متولی باید حرمت امامزاده را نگهدارد. محیط زیست نه در گرفتن حق آلایندگی کارنامه قابل دفاعی دارد نه در اختصاص حق آلایندگی به حوزه ای که قانون اشاره داشته است. بر اساس اصل 50 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محل هزینه کرد عوارض حق آلایندگی برای جبران خسارات زیست محیطی و بهسازی و آماده سازی محیط و پیرامون فعالیت اقتصادی است و باید به محیط زیست اختصاص یابد نه به استانداری و شهرداری ها و دهیاری ها برای پرداخت حقوق کارمندان و کارکنان.

 

 ۶- نبود رسانه های غیر وابسته که صدای مردم و فریادگر حقوقشان باشند که به جز یک رسانه که در این سالها مدافع حقوق مردم بود و تاوان ها داد و ایستاد کمتر رسانه ای می توان یافت که بر رسالت رسانه ای و تعهد حرفه ای خویش پایبند بوده باشند و بیشتر مانند روابط عمومی ها و پورتال های ادارات و سازمانها بودند تا رسانه.

 

۷- نقش جامعه ی دانش آموخته و دانشور و نخبگانی استان به ویژه در حوزه صنایع نفت و گاز که هرگز نتوانستند یکصدا و همدل و همراه شوند و قلم هایشان خاموش و اندیشه هایشان در پستو و غبار نشین گوشه ها بود. سرمایه های زیر زمینی و معدنی و دریایی و کشاورزی و ... استان را باید سرمایه های انسانی اش پاسبانی و پاسداری کنند و هر آینه سرمایه های انسانی یک جامعه، پویا، کوشا و خواهنده باشند به یقین هر آنچه شایسته ایشان باشد رخ می دهد. این جامعه نخبگانی و مدیریتی به ویژه در صنعت نفت و گاز در آگاهی بخشی جامعه و شناخت مردم نسبت به داشته ها و سرمایه هایشان و آنچه که از این صنایع باید به مردم برسد، به تمام معنا کوتاهی کرده اند. اگر جامعه پیرامونی صنایع به آنچه دارند و آنچه باید از آن صنایع بدست آورند آگاهی کاملی داشته باشند بی شک سطح خواسته هایشان از صنایع فزونی می گیرد و فرجام کار میمون و همایون خواهد بود. 

 

۸- عدم مطالبه گری و نخواستن ها و پذیرش و تن دادن به کمترین ها و اندک خواهی و حجب و حیای فزون از شمار مردمان استان بوشهر سبب این ستمکاری همیشگی گشته است.  

 

۹- روزگاری خلیفه کشی باب بود اما دریغ و افسوس که در روزگار ما و در این سرزمین تفتیده و ثروتمند جنوب، نخبه کشی و خودزنی و به گفته استاد حیدر عرفان، " بیگانه نوازی و خویشتن گدازی " ما سبب تیره روزی مان گشته و هرگز در پاسداشت و حمایت از سرمایه های انسانی مان گام بر نداشته ایم و تا چنانیم، چنین خواهد ماند.

 

فرجام سخن اینکه امروز دیگر امیدی به نمایندگان وامانده به مجلس آینده و مدیران ارشد استان که در سال پایانی دولتشان هستند، نیست چرا که اولویت شان میز و جایگاهی در دولت پیش رو و پیاده نشدن از قطار مدیریت دولت آینده است و این روزها سرگرم یارگیری در مجلس جدید هستند بنابراین از همه اصحاب رسانه، اهالی قلم، صاحبان اندیشه، سرمایه های دانشی و مدیریتی، سازمان های مردم نهاد و کنشگران مدنی استان می خواهم تا در صحنه بیایند و نگذارند این حقوق حقه مردم استان پایمال گردد چرا که حق گرفتنی است و نه دادنی! 

برای رهایی از زیر یوغ استانهای همسایه و نجات از مدیران ناکارآمد باید به میدان آمد و با سلاح اندیشه و قلم پیروز این میدان شد.

 

داریـــــوش محبـــــی

کنشگــــر مدنــــــی

برچسب ها:
داریوش محبی

نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان