تاريخ انتشار: 17 مرداد 1400 - 08:39

دادخبر؛  عشق به مطالعه دروازه‌ی دنیای یادگیری، فرهنگ و اندیشه را به روی نوجوانان می‌گشاید.

به گزارش دادخبر، عشق به مطالعه دروازه‌ی دنیای یادگیری، فرهنگ و اندیشه را به روی نوجوانان می‌گشاید. بسیاری از افراد کتابخوان از نوجوانی به عنوان دوره‌ای یاد می‌کنند که به شدت در کتاب ها غوطه‌ور بوده‌اند. در این دوران نوجوان کتاب می‌خواند تا بداند چه کسی است و در کجای جهان قرار دارد. ادبیات می‌تواند الگوهای زندگی، قهرمانان و ضدقهرمانان را در اختیار او قرار دهد. در کل سال‌های نوجوانی زمان بسیار خوبی است تا در آن امید به آینده را در کتاب ها جست‌وجو کنیم.

 

در ادامه چند کتاب را برای فرزند نوجوانتان معرفی میکنیم:

 

دختری با روبان سفید


 

رمان دختری با روبان سفید درباره شیرین دختری 8 ساله است که به همراه مادرش در خانه ی قدیمی پیرزنی به نام احترام زندگی می کنند. در این رمان واقعیت و خیال دست به دست هم داده اند تا اثری زیبا بیافرینند. با مطالعه این کتاب می توان به دنیای گذشته سفر کرد و حتی به راحتی خود را در قالب شخصیتهای اصلی داستان قرار داد تا به زیبایی بتوان آن حال و هوایی که ماجراهای داستان در آن اتفاق می افتد را از نزدیک حس کرد.  استفاده از زبان ساده و روان باعث شده مخاطبان به راحتی با محتوای داستان ارتباط برقرار کنند. دختری با روبان سفید رمان خوب و مطابق با مسائل و مشکلات روز است طوری که اتفاقات و حوادث زمان گذشته و حال را به خوبی توانسته بیان کند، اما نکته قابل توجه این است که شتابزده عمل کرده و از دنیای واقعیت به تخیل رفته، و این تغییر ناگهانی به روانی داستان لطمه زده است.

 

آرزوی سوم


 

کتاب «آرزوی سوم» یک کتاب دخترپسند است. اگر دختر ششم ابتدایی به بالای کتاب‌خوان دارید این کتاب را به او معرفی کنید! دختری که حوصله کتاب خواندن داشته باشد. چون دارید رمانی ۱۵۴ صفحه‌ای به او معرفی می‌کنید. رمانی که البته خوش‌خوان است و نثر یک دستی دارد.

 

دختری که میان جهان فانتزی داستانی و رئال، داستان‌هایی با مایه‌های رئال بیشتر را انتخاب می کند، چرا که آرزوی سوم هم اگر چه کتابی درباره دنیایی آرزوهای دخترانه است، اما در نهایت به مخاطب می‌گوید که آرزوهای دست یافتنی‌تر آن‌هایی هستند که منطقی‌تر یا واقعی‌تر به نظر می‌رسند.

 

اگر شما جهان داستان‌های مصطفی خرامان را بشناسید، در این کتاب احساس خواهید کرد که او سعی کرده دست به تجربه تازه‌ای بزند. سه خواهر که در خانه تنها هستند و یک بازی آرزوها راه می اندازند بلافاصله به شما این احساس را می‌دهد که نویسنده دلش خواسته از چارچوب روابط منطقی دنیا بیرون برود و در خانه را به روی اتفاقات عجیب باز کند!

 

حالا این که این اتفاقات عجیب تا کجا حق داشته اند که به درون کتاب بیایند و در شخصیت این سه دختر و نگاه‌شان به آینده اثر گذار باشند، چیزی است که فقط دختر ششم ابتدایی به بالای شما که کتاب را خواهد خواند، خواهد فهمید!

 

 

دلقک


 

تا حالا یک دلقک واقعی را از نزدیک دیده اید؟ فکر می کنید دلقک ها چه طور آدم هایی هستند؟ یک آدم معمولی که فقط لباس های عجیب و غریب می پوشد و کارهای خنده دار می کند؟ یا آدم عجیب وغریبی که در میان آدم های معمولی زندگی می کند و گاهی کارهای دلقکی می کند؟ فکر می کنید دلقک ها خودشان هم از ته دل شاد هستند؟ یا فقط برای شاد کردن شما تلاش می کنند؟ و باز هم فکر می کنید برای شاد بودن، برای خوشحالی بودن، همیشه به دلقک نیاز داریم؟

 

ما آدم ها گاهی یادمان می رود با چیزهای خیلی خیلی کوچک هم می شود شاد بود واحساس خوشبختی کرد. اصلا زندگی در همین لذت ها و خوشی های کوچک است که معنی می شود؛ مثل خوردن یک صبحانه ی خوب و عالی یا یک لیوان بستنی یا بازی های خیلی ساده و کودکانه و حتی هیجان دنبال کردن ماجرای یک پاورقی آبکی در یک مجله ی زرد. می شود با همین ها خوشبخت بود واحساس شادی کرد.

 

گاه بعضی آدم ها سر راه ما قرار می گیرند تا یادمان بیاورند که چه طور همه اش نیمه خالی لیوان نبینیم، چه طور بخشی از وجودمان را، که با فلفل عصبانیت و نفرت و کینه پر شده، خالی کنیم برای کمی احساس شادی، حتی به بهانه ی چیزهای خیلی کوچک و ساده و پیش پا افتاده. می شود اسم این آدم ها را هر چیزی گذاشت: دیوانه، کولی، یا دلقک! مهم این است که به قوانین آن ها تن بدهید و مدتی اختیارتان را بدهید دست شان. پیدا کردن این آدم ها خیلی هم کار سختی نیست: گاهی توی ایستگاه اتوبوس هستند، گاهی در همسایگی تان زندگی می کنند و گاهی هم اصلا توی وجود خودتان هستند. فقط کافی است کمی با دقت به خودتان و محیط اطراف تان نگاه کنید.

 

 

اگر از زندگی کردن در تهران شلوغ و پردود و آلوده خسته شده اید، اگر دل تان برای خانواده تان تنگ شده، اگر وجود آدم های اطراف تان برای تان آزار دهنده یا غیر قابل تحمل شده حتما کتاب دلقک را بخوانید. دلقک به شما یاد خواهد داد که چه طور با خودتان مهربان باشید، دست از لجبازی بردارید، موج مثبت بفرستید، و منتظر اتفاق های خوب باشید. دلقک برای شما به زبان خودتان سخن می گوید، از همان اصطلاحات خودتان استفاده می کند، و به قولی، ساده و بی شیله پیله است. درست مثل خود دلقک ها: ساده و سبک بار، شوخ طبع و پر هیجان و ماجراجو.

 

یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه ی کباب شده




کتاب « یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب شده » داستان زندگی یک خانواده‌ی متوسط شهری است. خانواده‌ای متشکل از پدر، مادر و یک دختر نوجوان به نام آنا. مادر آنا به موسیقی و پرورش گل علاقه دارد ولی پدرش به ریاضیات علاقه‌مند است و همه چیز را با اعداد و اشکال هندسی توضیح می‌د‌هد.

 

فصل تابستان است و آن‌ها به منزلی جدید اسباب‌کشی کرده‌اند. آنا خیلی زود متوجه قاب عکس به جامانده از ساکنان قبلی روی ستون خانه می‌شود. نگاه نگران پسرکِ در عکس، ذهن آنا را به خود مشغول می‌کند و چیزی نمی‌گذرد که اتفاق‌های عجیبی در خانه رخ می‌دهد. اتفاق‌هایی که آن‌ها را مجبور می‌کند خانه‌ی جدید را ترک کنند.

 

کتاب « یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب شده » داستانی است که نشان می‌دهد زندگی انسان‌ها سرشار از حرف‌های نگفته است و یک اتفاق کوچک می‌تواند موجب شکستن سکوت شود و از ناگفته پرده بردارد. اتفاقی که تقابل دنیای متفاوت مادر و پدر داستان را آشکار می‌کند و سبب نگرانی آنا می‌شود. نگران از آینده‌ای ترسناک. ترسناک‌تر از آن‌چه در این خانه روی داده است.

 

کتاب « یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب شده » را می‌توان در زمره‌ی ادبیات داستانی وحشت به شمار آورد. شخصیت‌های داستان باورپذیر هستند و روند داستان به خوبی ترس و وحشت ناشی از اتفاق‌های مشکوک و عجیب داستان را به خواننده منتقل می‌کند. اسباب‌کشی به منزل جدید و اتفاق‌های پس از آن بستری است برای بیان شکنندگی روابط انسان‌ها؛ و نویسنده به خوبی از عهده‌ی این کار برآمده است.

 

نویسنده‌ی رمان، درباره‌ی محتوای کتابش می‌گوید: « در این داستان خانواده‌‌ای سه نفره به نمایش درمی‌‌آیند که به آپارتمانی در یک مجموعه نقل مکان می‌کنند و در آن شرایط تازه‌ی زندگی، اتفاقاتی برایشان رخ می‌‌دهد که مایه‌ی ساخت ماجرای داستان می‌‌شود.»

 

به اعتقاد نویسنده: «این رمان با اینکه برای نوجوانان نوشته شده است، اما تم اصلی‌اش مردمی هستند که ما در زندگی روزمره با آنها مواجهیم؛ مردمی که کارمند بودن ویژگی اصلی آنهاست و همین موضوع همه‌ی اتفاقات زندگی‌شان را فشرده کرده و مشکلاتی را برای آنها رقم می ‌زند.»

 

چشم عقاب


 

در زمان حمله ی دوم مغول به ایران قلعه ی الموت در محاصره ی سپاه مغول قرار گرفت. سپاهیان هلاکو قصد داشتند فداییان الموت و جنگاوران را به زیر یوغ خود در آورند و قلعه را تسخیر و کتابخانه ی پژوهشی و ارزشمند آن را نابود کنند. عده ای از بزرگان و سالخوردگان الموت راه چاره را در مصالحه و مذاکره با خان مغول و تسلیم قلعه بدون خونریزی مردم و نابودی آن می بینند.

 

اما جوانان و فداییان الموت تنها روش برای نجات قلعه را جنگ با قوم مغول می دانند و معتقدند مصالحه با این قوم معنا ندارد. این خود آغاز برخی دو گانگی ها و دو دستگی ها در میان مردم الموت است اما سرانجام مصالحه ای که با پادرمیانی «عطا ملک جوینی» مورخ ایرانی انجام می پذیرد سبب کمترین صدمه به مردم می شود و کتابخانه بدون آسیب به سپاه مغول واگذار می گردد.

 

«چشم عقاب» یک داستان واقعگرای تاریخی است که بخشی از تاریخ ایران را در زمان حمله ی مغول به قلعه ی الموت روایت می کند که اینک تنها آثار اندکی از آن به جای مانده است. شخصیت اصلی «ناصر» پسری شجاع و جنگجو است که بر خلاف پدرش «حامد» که کتابدار کتابخانه ی قلعه است، از کسانی است که راه نجات مردم را در جنگ با مغول می داند و بس. او دل در گرو «ناهید» دختری فهمیده و کتابخوان دارد و گفت و گوی این دو با هم سبب می شود گاهی فضای داستان رنگ عاطفی به خود بگیرد.

 

داستان چند لایه است. در سطح بیرونی آن، این اندیشه پیروز می شود که همیشه جنگ و دفاع تنها راه حل نیست. بلکه گاهی باید با دشمن از در دوستی و سازش وارد شد تا در ازای آن بسیاری از ارزش های دیگر از جمله صلح، ثبات و آزادی حفظ شود. در لایه های زیرین تفرقه و اثرات تخریبی آن در جامعه ای که در حال مبارزه با دشمن است به خوبی بیان می شود و می تواند الگوی تربیتی مناسبی برای مخاطب نوجوان باشد.

 

اگرچه برخی از وقایع داستان ساخته ی ذهن نویسنده است اما چندان هم از واقعیت تاریخی دور نیست و مخاطبان را با بخشی از تاریخ ایران آشنا می کند. زبان اثر مناسب زمان وقوع حوادث است و گاه توصیف های ادبی تاثیر گذاری دارد.

 

 

اهمیت دادن به حفظ و نگه داری کتاب و کتابخانه، تحت هر شرایط، و توجه به افراد باسواد و اهل مطالعه از نکات برجسته ی کتاب است.

 

هستی


 

کتاب «هستی» داستان دختر دوازده ساله ای است به نام هستی که ساکن آبادان است. او روحیه عجیبی دارد. کارهای او به هیچوجه به دختران شبیه نیست. او دوست دارد با پسرها فوتبال بازی کند و با دایی جمشید به موتور سواری برود و راندن موتور را از او یاد بگیرد.

 

دست او در بازی فوتبال شکسته و پدر ناچار است به جای این که برای کار بر روی کشتی اروند راهی ژاپن شود همراه هستی به بیمارستان برود. مادر هستی در آستانه به دنیا آوردن فرزندی است. پدر بیشتر اوقات با هستی رفتار بدی دارد و او را به خاطر کارهایش سرزنش می کند و "ادبار" صدایش می کند، حتی وقتی متوجه می شود که هستی موجب نجاتش شده، زیرا کشتی اروند به دلیل حمله عراق غرق شده است. هستی بقدری ازاین وضع ناراحت است که فکر می کند او فرزند آنان نیست و در ذهن خود سناریوهای گوناگونی می سازد. زمزمه های شروع جنگ هم برخاسته و خانه آن ها بر اثر بمباران ویران شده و آن ها ناچار می شوند به خانه بی بی بروند. خانواده با شدت گرفتن جنگ و با موتور دایی جمشید روانه ماهشهر می شوند. خاله نسرین به آنان می پیوندد، ولی پس از مدتی با عجله می رود. هستی در ماهشهر با لیلا که او هم جنگزده است دوست شده و ازاو جودو یاد می گیرد و برادر لیلا، شاپور هم به او قول می دهد تا از هسته خرما برای هستی چیزی بسازد. هستی دور از چشم خانواده و به کمک برادر لیلا و دوست او موتور را تعمیر می کند و تنهایی راهی آبادان می شود و آنجا با دایی جمشید و خاله نسرین روبرو می شود. پدر هم که نگران غیبت دخترش است، فردای آن روز راهی آبادان می شود. هستی با مشاهده پدر پا به فرار می گذارد. در همین زمان بمباران هم شروع می شود و هستی همراه پدر به گوشه ای پناه می برد و در چنین لحظه هایی پدر راز مهمی را برای او فاش می کند!. هنگام مراجعت هستی و پدر به ماهشهر دایی بسته ای را به هستی می دهد که رزمنده ای در حال مرگ پس از شناختن دایی جمشید به او داده تا به هستی برساند. درون بسته، هسته خرمایی است که با ظرافت برش داده شده و روی آن نام هستی حک شده است.

 

این داستان برای نوجوانان و جوانانی که روابط غیر صمیمانه ای با والدین خود دارند مناسب است و به آنان کمک می کند تا به والدین خود بیشتراعتماد کنند، با آنان مهربان باشند و بتوانند با همانند سازی با هستی متوجه شوند که در این تصورات اشتباه تنها نیستند. داستان در بیان تلخی ها، سختی ها، بی خانمانی ها و مهاجرت در در دوران جنگ، شکست ها و از دست دادن دوستان و ویژگی روحیه و فرهنگ مردم این خطه بخوبی عمل کرده و توانسته چهره زشت و کریه جنگ را نشان دهد و امید که سبب دوری نوجوانان از جنگ و خشونت شود.  

 

 

انتشارات كانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کتاب «هستی» را به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر كرده است.

 

لالو


 

 

لالو یا مراد پسر کوچکی است که نمی تواند حرف بزند. او با مادر بزرگ خود با نام عجب دایزا زندگی می کند، زیرا مادرش هنگام تولد لالو از دنیا رفته و پدرش هم وقتی او کوچک بود زیرچرخ گاری می ماند و از بین می رود. همه ازاو گریزان هستند چون پیرزنی از اهالی روستا بنام چچو او را شوم می نامد و قدم او را که سبب از بین رفتن پدر و مادرش شده نحس می داند.

 

روزی که عاشیق آیدین بر سر بالین بیماری برای درمان حاضر می شود لالو با او و سازش آشنا می شود. او عاشیق را تا کلبه اش تعقیب می کند و هر روز به آنجا می رود و به صدای ساز او گوش می دهد. او که ازکودکی با صداهای طبیعت آرام می شد و بخواب می رفت و این بار شیفته ی صدای ساز می شود. او از عاشیق آیدین کمانچه زدن را می آموزد و بدون آنکه خود بداند به او نزدیک می شود چون عاشیق در اصل پدربزرگ اوهم هست ولی بدلیل دسیسه و فتنه های چچو به جنگل پناه برده و آنجا زندگی می کند. عاشیق آیدین می میرد ولی پیش از مرگش نواختن ساز و راه ورودی مخفی خانه را به لالو یاد می دهد. لالو گاه و بیگاه آنجا رفته و و ساز می زند و همین موجب ترس اهالی می شود و به تحریک چچو کلبه را آتش می زنند. لالو فرار کرده و به غاری پناه می برد. روزی که در حال نواختن ساز بود متوجه نقشه حمله دزدان به دهکده می شود. با نواختن پیاپی ساز سبب نجات مردم از دست دزدان می شود. او با این کار هم بر باورهای اشتباه و خرافی مردم خط بطلان می کشد و هم دست چچو را برای آنان رو می کند و حالا دیگر نه از لالو و نه از صدای کمانچه او نمی هراسند.

 

 

اهمیت و ارزش موسیقی و اعتبار آن نزد اقوام گوناگون و اینکه کلام موسیقی از هر کلامی شیرین تر است و پرداختن به خرافات و نفی آن و همچنین مطرح کردن کودکی معلول با ناتوانی سخن گفتن و داشتن استعداد در موسیقی و عشق به طبیعت و موسیقی از نکات بارز کتاب است. در سرزمین ایران اقوام گوناگون در کنار هم زندگی می کنند. در این داستان نوجوانان با باورها و شیوه ی زندگی اقوام ترکمن ها هم آشنا می شوند.

 

گردان قاطرچی ها


 

رمان گردان قاطرچی ها به موضوع جنگ از زاویه طنز نگاه کرده که همین موضوع باعث شده تا حدودی تصویر شاد و مفرح از حضور رزمندگان نوجوان در صحنه های مختلف جنگ برای خواننده نوجوان روایت شود.داستان این کتاب درباره یکی از گردان های تدارکاتی در جبهه هاست.در این رمان،تعدادی از رزمنده ها با استفاده از چند تا قاطر آذوقه مورد نیاز گروهی از رزمنده ها در بالای ارتفاعات کردستان را حمل میکنند.

 

ماجرا از آن جا آغاز می شود که شخصیتی به نام یوسف که یک مجروح جنگی است، پس از مصدومیت، دوباره به جبهه اعزام می شود و این بار بنا به صلاحدید فرمانده گردان قرار می شود مسولیت نگهداری و آموزش چند قاطر برای حمل آذوقه و مهمات به مناطق صعب العبور در ارتفاعات کردستان برای رزمندگان به او سپرده شود و...

 

 

کتاب گردان قاطرچی ها به نوشته داوود امیریان، توسط کتابستان معرفت و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در 272 صفحه روانه بازار شده است.

 

جزیره


 

جزيره» نوشته‌ي «داريوش عابدي»، يكي از رمان‌هاي طرح «رمان نوجوان امروز» است كه توسط انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان براي گروه سني «د» و «هـ» چاپ ومنتشر شده است.

 

اشکان پسر نوجوانی است که به اصرار مادرش برای مراقبت از مادربزرگش به ان طرف جزیره می رود.آنجا با خبر می شود که قرار است جزیره به زودی زیر آب برود .او برای نجات مادرش به جزیره بر می گردد .در راه با جوانی به نام برزو که برای تحقیق به جزیره آمده آشنا می شود آنها سوار کشتی نظامی می شوند که یک قاتل زنجیره ای به نام اصغر قاتل در آن بود اشکان تصمیم دارد جلوی فروش کشتی که یادگار پدرش است و  مادرش میخواهد آن را بفروشد بگیرد اما پول کافی نداردتا اینکه یکبار جان پسر دایی اش را نجات می دهد و دایی اش به عنوان تشکر پول خرید کشتی را به او می دهد همه از جزیره می روند اشکان و مادرش هم با کشتی از آنجا می روند اما راه را گم می کنند  که ناگهان کاپیتان و برزو از راه می رسند و آن ها را نجات می دهند.

 

 


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار