تاريخ انتشار: 14 تير 1400 - 10:05
گفتگویی جداب و خواندنی +عکس

داد خبر؛ گفتگو پیرامون فعالیتهای روزنامه‌نگاری، مدنی، اجتماعی با دو فعال شناخته شده؛ عبدالخالق عبدالهی و مهدی پایدار

عبدالهی: اگر مهدی پایدار نباشد، زندگی رسانه‌ای من نمی‌چرخد/ من فقط دوست دارم قلمی باشد و کاغذی و خلوتی/ خداوند پایدار را آفرید تا ناجی من در فضای مجازی باشد/ روزنامه‌نگاری شغل نیست، عشق است به توان هزار/ کار خبرنگار نور به تاریکی تاباندن است و خیلی‌ها نمی‌خواهند این نور باشد/ من معتقدم هر روزنامه‌ای که منتشر می شود و هر روزنامه‌نگاری که کارش را به‌درستی انجام دهد، یک کانون فساد و رانت و اختلاس و کم کاری در کشور بسته می‌شود/ وقتی روزنامه نگاری با یک مسئول رابطه‌ شخصی برقرار می‌کند  در واقع خودش را خلع‌سلاح کرده است/  مسئولین ما در حوزه تعریف و تمجید اقناع ناپذیرند...

پایدار: با عبدالهی زمان متوقف می‌شود/ اگر به فعال مدنی گفتیم چهارچوب شما اینجاست یعنی آزادی های مدنی ایشان را گرفته‌اییم/ حتی گفتن کلمه «هوی» به موتور سوار نیز فعالیت اجتماعی است/ فعالیت اجتماعی باید جوری باشد که مسئولین را به‌سمت کار درست هُل دهد/ دیگر حالمان بهم می‌خورد که بخواهیم مطالبه‌گری کنیم...

عبدالهی: شان و منزلت روزنامه‌نویس در استان از استاندار هم بالاتر است/ پایدار: تمام سود من از فعالیت اجتماعی ضرر بود

داد خبر ـ سرویس فرهنگی ـ اجتماعی: پیرامون ما افراد بسیاری هستند که در زمینه‌ی فعالیتهای اجتماعی که دارند، به نوعی شاخص هستند و می‌توان از آنان به‌عنوان الگو برای افراد تازه‌کار نام برد.

پایگاه خبری ـ تحلیلی «داد خبر» در نظر دارد به معرفی بیشتر این افراد بپردازد و تجربیات آنان را به دیگران منتقل کند.

در این میان برای شروع از دو نفر که در فضای مجازی نیز شناخته‌شده هستند دعوت کردیم تا در زمینه روزنامه‌نگاری و فعالیت مدنی (که مکمل همدیگر هستند) به گفتگو بنشینیم.

عبدالخالق عبدالهی روزنامه‌نگاری که با اکثر نشریات و سایتهای استان همکاری کرده که اکثرا قلم او را می‌شناسند و مهدی پایدار که جز روزنامه‌نگاری، از فعالان مدنی شاخص در برازجان است.

همکاران سرویس فرهنگی ـ اجتماعی در این گفتگو مهدیس شهبازی و اسفندیار فتحی می‌باشند.

عبدالخالق عبدالهی: ممنون بابت  اینکه داد خبر در اولین سری گفتگوهای خود از ما دعوت کرده است. واقعیت این است که چون من معتقد به صحبتهای بکر و جدید  هستم و دوست دارم با مخاطبم حرف که می زنم لذت ببرد و جذب شود و از آنجایی که 90 درصد مطالبی را که امروز می‌گویم احتمالأ برای جناب فتحی و پایدار  تکراری است،  به همین دلیل کمی استرس تکرار و تکرر دارم. به هر حال  امیدوارم  پس از این گفتگو هم خودمان نکات جدید  یاد گرفته‌باشیم و هم مخاطب از آن استفاده کافی و وافی ببرد.

 

مهدی پایدار: راستش من تا الان متوجه نبودم موضوع چیست و الان تازه متوجه موضوع گفتگو شدم. با تشکر از مجموعه «داد خبر» در خدمتتون هستم.

 

مهدیس شهبازی: راستش هدف از این گفتگو که شروع سلسله گفتگوهایی جدید در «داد خبر» می‌باشد و شما اولین افراد هستید که حضور پیدا می‌کنید، این است که ما دوست داریم افراد تاثیرگذار در زمینه‌های مختلف را دعوت کنیم تا هم بهتر معرفی شوند و هم از تجربیات آنها استفاده شود برای کسانی که می‌خواهند پا جای آنها بگذارند. 

 

اسفندیار فتحی: جناب آقای عبدالهی اگر ممکن است برای شروع، آقای پایدار را معرفی کنید

 

عبدالهی: بنظرم من و پایدار تنها  آدمهایی در دنیا هستیم که تا وقتی از در وارد ‌شدیم هم نمی‌دانستیم  موضوع مصاحبه چیست. 

مهدی پایدار آخر دهه 50 در روستای آل یوسفی یا همان "آلسفی" به دنیا آمد اما جالب اینکه شما اسم هر کس را بیاورید و درباره‌اش صحبت کنید، همسایه آقای پایدار بوده است؟! یعنی شما الان از خواجه عبدالله انصاری بگیر تا آل نهیان تا گابریل گارسیا مارکز، همه همسایه آقای پایدار در خیابان حسین‌آباد بوده‌اند. 

اما از شوخی که بگذریم، در این سالها که من و پایدار با هم دوستیم، ایشان بیشتر کمک من است. بدون اغراق می‌گویم اگر مهدی پایدار نباشد، زندگی رسانه‌ای من نمی‌چرخد. چون برخلاف چیزی که ممکن است خیلی ها فکر کنند، من واقعا در حوزه انفورماتیک ضعیف هستم. زمینه شغلی هم همینطورم؛ یعنی اگر دو همکار من در دفترم نباشند واقعا هیچ کاری از من برنمی‌آید. من فقط دوست دارم قلمی باشد و کاغذی و خلوتی که بنویسم. فکر می‌کنم خداوند پایدار را آفرید تا ناجی من در فضای مجازی باشد.

 

فتحی: درود بر شما. خب جناب پایدار در خدمت شما هستیم و اگر ممکن است لطف کنید جناب عبدالهی را معرفی کنید.

 

پایدار: آقای عبدالهی که معرف حضور همه هستند. ممکن است معرفی از طرف من باعث خواهد شد قسمتی از خصوصیات ایشان را ناقص به اطلاع امت همیشه در صحنه برسانم. البته امیدوارم این فایل صوتی مثل فایل صوتی ظریف پخش نشه...

 

عبدالهی: نه بابا، منتشر نمی‌شه، نگران نباش

فتحی: بله نگران نباش، بین همین سی ـ چهل‌تای خودمونه 

پایدار: آقای عبدالهی از دوستان خوب و باارزش من هست. یادم می‌آید سالهای 91 یا 92 توی فیس‌بوک که بودیم، اولین بار عبدالخالق را اونجا دیدم، (همانطور که با آقای فتحی هم از اونجا آشنا شدم)

عبدالخالق یه مطلب تاریخی نوشت و من زیر آن نوشتم: درود بر شما که تاریخ را بدون چشم‌داشت می‌نویسید. بعد از آن توی دایرکت من اومد و شماره  تلفن گرفت و بلافاصله تماس گرفت. (عبدالخالق  یه عادت خوبی که داره، مرتب تماس می‌گیره و کلا دست به تلفن است) و گفت: منظورت از بدون چشم‌داشت چی بود؟ بنده چون جا خورده بودم سریعا گفتم که من ازت تعریف کردم که! چیز بدی که نگفتم. همین شد باب آشنایی و سالها رابطه مراد و مریدی ادامه دارد.

یادم می‌آید این دومین پستش بود و پست اولش درباره روز مرد بود که از اداره بیمه کادویی گرفته بود.

 

فتحی: خب اون سوال اول من همچنان پابرجاست و آنچه گفتید باب آشنایی شما بود. من می‌خواهم شما عبدالخالق عبدالهی را معرفی کنید.

 

پایدار: عبدالخالق آدم فوق‌العاده باشخصیت، یه دوست دانا، همیشه همراه و کار راه انداز و قابل احترام است و اینکه وقتی آدم کنار عبدالخالق می‌نشیند احساس می‌کند زمان متوقف است و از  عمرش کم نمی‌شود. من تا حالا از ایشان بدی ندیده ام  البته تو پرانتز  یه چیزی  میگم؛ ولی خدایی این را منتشر نکنید. 

(عبدالهی: بیچاره ظریف)

پایدار: وای به روزی که اعصابش  به هم بریزد. اونوقت  همه این ویژگی‌هایی که گفتم را عکس کنید بعد ضربدر هزارش کنید تا حساب کار دستتان بیاد. 

 

عبدالهی: می گویند موقع خداحافظی به یک نفر گفتند: مواظب زیبایی‌هات باش. گفت: کی؟ من؟ چه؟. کجا .. حالا این چیزهایی  که پایدار گفت کو؟ کجاست ؟ اصلا چه ربطی به من داره؟ (خنده)

 

فتحی: خب بریم سراغ فعالیت مدنی و روزنامه‌نگاری و تاثیر آن بر جامعه. اگر تعریفی هم از این قشر داشته‌باشید بد نیست.

 

پایدار: والا درباره تعریف از فعالین مدنی من معتقد به این نیستم که فعالین مدنی را در چهارچوبی تعریف کنیم چون در هر صورت آنها را محدود کرده‌ایم.  معتقدم برای فعالیت فعالان مدنی نباید هیچ محدودیتی وجود داشته باشد. اگر به فعال مدنی گفتیم چهارچوب شما اینجاست یعنی آزادی های مدنی ایشان را گرفته‌اییم. فعالیت اجتماعی و مدنی یک پدیده خوش فرم، با جنبه و تاثیرگذار است.. 

بنظر من هر نفر در جامعه ای که زندگی می‌کند از روی دلسوزی و بهتر شدن کار هر حرکتی انجام دهد و قدمی بردارد که فضا اندکی بهتر شود یعنی فعالیت اجتماعی. یعنی حتی وقتی که یه نفر با موتور خیلی تند می‌رود و کسی به او می‌گوید «هوی!» همین هم فعالیت اجتماعی است چون به هر صورت راکب موتور متوجه می‌شود که کارش اشتباه است.

 

فتحی: تاثیری که فعالین اجتماعی بر جامعه می‌گذارند؟

 

پایدار: وجود و استمرار نظامهای دموکراتیک از مردم است. وقتی مردم از چیزی ناراضی باشند و آگاهی مردم بالا رود، کارگزاران دچار اشتباه کمتری می‌شوند. فعالیت اجتماعی باید آگاهی مردم را افزایش دهد. فعالیتی که نتواند مردم را آگاه کند فعالیت نیست .پس فعالیت اجتماعی باید جوری باشد که مسئولین را به‌سمت کار درست هُل دهد. کارگزاران نیک میدانند.. 

 

فتحی: جناب عبدالهی از روزنامه‌نگاری بگوئید و تاثیر روزنامه‌نگار بر اجتماع

 

عبدالهی: بحث روزنامه‌نگاری بحث مفصل و مبسوطی‌ست و اگر بخواهم خلاصه بگویم این است که روزنامه‌نگاری شغل نیست، عشق است به توان هزار. یعنی باید عاشق روزنامه‌نگاری باشی. اما از آنجا که روزنامه‌نویسی در شهر و استان ما واقعا توجیه اقتصادی ندارد، یعنی یک روزنامه‌نویس هیچ وقت نمی‌تواند با روزنامه‌نویسی نان بخورد، بنابراین کار خراب است و خراب است و خراب.

و متاسفم که بگویم  بعضی‌ها از این عشق و علاقه افراد به روزنامه‌نگاری سوء استفاده می‌کنند.

در منطقه ما وقتی یک نفر عاشق دختری می‌شد، پدرِ دختر بله را که می‌گفت چون می‌دانست خواستگار عاشق سینه چاک دخترشان است، از داماد کار شُل و بیگاری  می‌کشید. الان هم کسانی هستند که متاسفانه چون می‌دانند یک نفر عاشق روزنامه‌نویسی است، از او کار شُل و بیگاری می‌کشد.

من خودم در روزنامه‌نویسی کارهایی کرده‌ام که اگر به زبان بیاورم  خیلی‌ها که تازه می‌خواهند وارد این کار شوند، اگرعاشق نباشند می‌ترسند و رم می‌کنند.

بحث دیگری که پیرامون روزنامه‌نگاری و خبرنگاری می‌خواهم بگویم این است که از نظر من خبرنگار کسی است که شب‌ چراغ در دست دارد و در شهر می‌گردد. یعنی کارش دقیقا نور به تاریکی  تاباندن است. و به دلیل همین روشنایی است که خیلی‌ها نمی‌خواهند این نور باشد.

بخاطر دارم معلمی داشتیم که در توصیف  مضرات مشروبات الکلی می‌گفت: در تحقیقی در اروپا مشخص شده که به ازای هر  میخانه ای که بسته شود، سه بیمارستان تعطیل می‌شود. من معتقدم هر روزنامه‌ای که منتشر می شود و هر روزنامه‌نگاری که کارش را به‌درستی انجام دهد، یک کانون فساد و رانت و اختلاس و کم کاری در کشور بسته می‌شود.

البته  می‌دانم بعضی چیزها  خط قرمر است و نمی‌شود نوشت و به آن ورود کرد اما معتقدم با توجه و رعایت  همین خطوط  قرمز  نیز می‌توان نوشت و تاثیر  گذار بود. همانطور که کار مرکز بهداشت جلوگیری از سرایت بیماری‌های مسری است، امروز یک روزنامه‌نویس هم با قلمش و تاباندن نور به تاریکی می‌تواند با آشکار کردن بسیاری وقایع از تخلفاتی که کم هم نیستند جلوگیری کند. 

نکته دیگر درباره روزنامه‌نویسی این که بخاطر دارم وقتی بچه بودیم و می‌خواستیم از دبه ترشی دربیاوریم، مادرمان می‌گفت مواظب باش قاشق چرب نباشد. قاشق چرب ترشی را خراب می‌کند. امروز آنچه بنظر من برای روزنامه‌نگاری سم و مضر است، رابطه‌ی شخصی  غیرضروری با مسئولین است. تجربه خودم است؛ وقتی روزنامه نگاری با یک مسئول رابطه‌ شخصی برقرار می‌کند  در واقع خودم را خلع‌سلاح کرده است. و بدتر از رابطه شخصی درخواست و توقع شخصی از یک مسئول است. از نظر من یک روزنامه‌نویس در استان ما شان و منزلتش از استاندار هم بالاتر است چون این استانداران و فرمانداران هستند  که با روزنامه‌نویس ها کار دارند،  منِ روزنامه نویس  چه کاری با استاندار و فرماندار می‌تونم داشته‌باشم؟

 

فتحی: چه روزنامه‌نگاری را موفق می‌دونید؟

 

عبدالهی: اول که من روزنامه‌نویسی را یک جنگ می‌دانم. جنگ مابین روزنامه‌نگاری  که  شرافت دارد و قلمش در اختیار برای مردم است با مسئولی که نمی‌خواهد یا نمی تواند کارش را درست انجام دهد. اولین لازمه‌ی جنگ سلاح است و اولین سلاح یک روزنامه‌نویس ، صداقت و پاکی و دومین سلاحش  علم و آگاهی و سواد و دانش است. یک روزنامه بدون صداقت و علم و آگاهی محکوم به شکست است و هرچه این دو سلاح پربارتر باشد موفق‌تر خواهیدبود.

 

فتحی: جناب پایدار چرا بعضی افراد که بصورت خاص بخواهیم بگوئیم، فعالان مدنی وارد کاری می‌شوند که سود شخصی و اقتصادی ندارد؟

 

پایدار: بنظر من که سود داره و قرار نیست سود هزارتومان و دوهزارتومان باشد. بنظر من هم منفعت شخصی هست و هم منفع عمومی و اجتماعی

به بعضیا مثل من نگاه کنید که هیچ هنری ندارد و هیچ کس هم نمی‌شناسشان ولی با دوتا انتقاد تند و حرفهای شاید رکیک به این مسئول و آن مسئول، چهره می‌شود. همین خودش منفعت است برای افراد

یعنی در هر صورت در آن نفعی وجود دارد و بعضی ها  بعد از آن فعالیت های مورد دار به فعالیت اقتصادی روی می‌آورند یا مشاور می‌شوند و پست می‌گیرند...

البته این درصدی از آن می‌باشد و هرگز به تمام فعالین مدنی تعمیم نمی‌دهم.

 

فتحی: خودت چه نفعی تا کنون برده‌ای؟

 

پایدار: فحش، ضرر، تشویش اذهان عمومی، ضد انقلاب بودن، مشکلات شغلی و...

 

فتحی: خب پس چرا وارد این گردونه شده‌اید؟

 

پایدار: راستش آنچه گفتم شخصی بود و به خودم می‌خورد ولی منفعتی که من برده‌ام اجتماعی است. شما به موضوع آب نگاه کنید: رئیس اداره آب در رستوران چلوکبابش را می‌خورد و ما شیلنگ آب در دست و تا دیروقت به خانه‌ها آب می‌رساندیم. خب این منفعت اجتماعی است که من از آن لذت می‌برم.

 

شهبازی: این دغدغه از کجا شروع شد؟ 

 

پایدار: سال 92 ما با شبکه اجتماعی بنام فیس‌بوک آشنا شدیم. این شبکه گسترده و پتانسیل کار گروهی زیادی داشت که ما را دور هم جمع کرد و قطعا گروهها که شکل بگیرد اندیشه‌ها در کنار هم کارهای اجتماعی را دنبال خواهد داشت. بعد از فیس‌بوک نیزاین مطالبه‌گری و فعالیت اجتماعی ادامه داده‌شد. . 

 

فتحی: ارتباط فعالین مدنی با هم به کدام ارتباط نزدیک است؟ دوست با دوست؟ پدر و مادر با فرزند؟ خواهر و برادر با هم؟ عمو با شخص؟ و...

 

پایدار: در حال حاضر متاسفانه ما دو نوع ارتباط بین فعالین اجتماعی داریم. یا دوست هستند و یا دشمن.

اگر از اون افراد که دوست هستند بگذریم، شما دو سمن را نمی‌توانید کنار هم بیاورید که بتوانند با هم یک کار را انجام دهند. شاید حسادت مانع این شود که ما کار جمعی را هرگز نمی‌توانیم انجام دهیم.

فتحی: توصیه عبدالهی به روزنامه‌نگاران

 

عبدالهی: توصیه‌ای که به روزنامه‌نگاران دارم اینکه هرگز مطلب سفارشی برای مسئولین ننویسید. چون  آنوقت متوجه می‌شوید که کوچکترین انتقاد  از یک  مسئول زیاد است و بزرگترین تعریف و تمجید کم. اگر وارد حوزه تعریف و تمجید از مسئولی شدید بدانید که قافیه را باخته‌اید. چون هرچه بنویسید برایشان کم است. اصولأ مسئولین ما در حوزه تعریف و تمجید اقناع ناپذیرند.

مطلبی که می‌نویسید باید دلی باشد وقتی آن را نوشتی مثل زنی که زایمان کرده باشد فارغ شوید. یعنی مطلب اول باید به خودت بچسبد و بپسندی بعد دیگران.

متاسفانه بعضی عوامل باعث می‌شود که نتوانیم مطالب دلی بنویسیم که یکی از مهمترینش همین موضوع شرایط اقتصادی است.

من در اداره‌ای که هستم حقوق خوبی می‌گیرم ولی این دلیل نمی‌شود که لزوما کارم را دوست داشته‌باشم. من عاشق روزنامه‌نگاری‌ام. من عاشق نوشتنم. بقول یکی از همکارانم: در دفتر عبدالهی، اصل بر کار فرهنگی است، اگر فرصتی شد،  بیمه‌ای هم صادر می‌‌شود.

چرا من که عاشق روزنامه‌نگاری‌ام، چرا اسفندیار فتحی که عاشق این کار است و هزینه هم برایش داده، چرا مهدی پایدار و خیلیهای دیگر  نباید از کاری که دوست دارند زندگی خود را اداره کنند ؟ چرا نان جایی و دل جای دگر است؟ 

 

فتحی: حالا پیرو صحبتهای جناب عبدالهی شما جناب پایدار بفرمائید چه شغلی را دوست داشتید که داشته‌باشید و نیاز اقتصادی را از آن تامین می‌کردید؟

 

پایدار: دوست داشتم شغلی می‌داشتم که صفر تا صد آن در اختیار خودم می‌بود تا اگر روزی می‌خواستم نقدی بنویسم و کاری در این زمینه انجام دهم مشکل شغلی برایم بوجود نمی‌آمد.

 

عبدالهی: اجازه بدهید نکته‌ای  بگویم. ما اگر می‌نویسیم  غیر از رسالت قلم، بخشی هم برای دیده ‌شدن است. من روزنامه نویس البته لذت می‌برم که مسئولی از من و نوشته های من حساب ببرد. اما چونکه صد آمد نود هم پیش ماست. ما اگر امروز هدفمان رسالت روزنامه‌نگاری و حمایت از مردم باشد، نود که همان دیده‌شدن است هم پیش ماست.

و متاسفانه متاسفانه در سالهای اخیر بعضی  از مسئولین  ناخواسته  سرمایه‌های ژورنالیستی استان را پوکه کردند و به باد دادند . از جمله اقای مصطفی سالاری استاندار سابق که من می‌دانم حسن نیت داشتند ولی شما ببینید تعدادی از روزنامه‌نگاران استان که جریان روشنفکری سالها روی آنها سرمایه‌گزاری کرد تا به  افرادی  تبدیل شوند که قلمشان، تحلیلشان و حرفشان برای مردم  ارزش داشت و حجت بود. ولی سالاری عزیز  این روزنامه نویسان را به دایره دولت وارد کرد آنها را خنثی کرد همه‌ی این تجارب را به باد داد و یک روزنامه‌نگار قدیمی مبرز شد بولتن نویس استانداری.

 

شهبازی: شما در اینستاگرام هم فعال هستید و مخاطبان زیادی دارید که نشان از مطالبی‌ست که خودتان تولید می‌کنید. پیرامون تولید محتوا چه صحبتی دارید؟

 

عبدالهی: پیرامون تولید محتوا اجازه بده دوتا از دوستان را مثال بزنم تا منظورم را بهتر بیان کنم: یکی مجید باباعلی و دیگری علی زیارتی. علی کاریکاتورهای خوبی می کشد مجید هم مطالب زیبا و عمیقی می نویسد. گاهی که آنها  اعتراض می کنم و می گویم: این چیه نوشته‌ای یا کشیده‌ای؟  جواب می دهند:  این را در پنج دقیقه نوشتم یا دیگری می‌گوید این را در دو دقیقه کشیدم.

می‌گویم: اشتباه می‌کنید! شما که در دو دقیقه چنین کاریکاتور مفهومی می‌کشید یا شما که در پنج دقیقه چنین مطلب عمیقی  می‌نویسید چرا یک ساعت وقت نمی نگذارید که اثر فاخرتر تولید شود؟! 

من خودم برای مطلب پنج دقیقه‌ای پنج ساعت وقت می‌گذارم. حالا دلیلم چیست؟ دلیلم این است که مخاطبم را لایق بهترین‌ها می‌دانم. 

 

شهبازی: در مدت فعالیت مدنی چه زمانی بوده که فکر کنید نقطه اوج کاری شما بوده و به نتیجه دلخواه رسیده‌اید و کلا از نتیجه راضی بوده‌اید؟

 

پایدار: هیچ وقت. متاسفانه اگر بخواهم جمع‌بندی این هشت سال را پیرامون فعالیت مدنی داشته‌باشم باید بگویم که هر مسیری رفتیم شکست خوردیم. دیگر حالمان بهم می‌خورد که بخواهیم مطالبه‌گری کنیم. جناب عبدالهی و فتحی هم حضور دارند می‌توانند جواب دهند: آیا چیزی هست که وجود داشته‌باشد و ما نگفته‌باشیم؟ مسئولی هست که به عملکرد غلطش انتقاد نکرده‌باشیم؟ دیگر ناامیدیم و جامعه بدون حضور مطالبه‌گری جامعه‌ای یخ‌زده است. باید حرکتی شروع شود تا این یخ آب شود و فضا گرم شود.

 

فتحی: جناب عبدالهی کتابات یا آقای پایدار؟ 

 

عبدالهی: شما بگید بچه‌هات یا کتابات؟ پایدار کیه؟! (خنده) بذار خیالتان را راحت کنم، توی خونه‌ ما کتاب آنقدر قدر و قیمت دارد که بچه ها یک چک‌پول را شاید پاره کنند  اما  یه برگ کتاب ارا محال است . حالا شما پایدار را با کتابهای من مقایسه می‌کنی؟! (خنده)

نه اینکه پایدار کم باشه‌ها! کتابهای من  خیلی ارزشمندند.

از ارثیه پدری ، فقط کتابهایش سهم من  شد.

 

فتحی: مهدی پایدار از چی ناراحت می‌شه؟

 

پایدار: هیچ. من تقریبا از هیچ چیزی ناراحت نمی‌شم. به دوستان هم کم و بیش می‌گم که روی ویندوز من ناراحتی نصب نشده

 

فتحی: یعنی هیچ راهی برای ناراحتی تو وجود نداره؟ بالاخره آدم یه جاهایی ناراحت می‌شه دیگه

 

پایدار: یادم نمیاد از دوستام ناراحت شده باشم و بین دوستان هم همیشه سعی کردم اگر نگرانی باشد مرضیه‌الطرفیت باشم.

 

فتحی: هیچ راهی برای ناراحت کردنت وجود نداره؟

 

پایدار: نه! دوست ندارم عمر چند روزه را با ناراحتی سپری کنم. حتی یک لحظه

 

عبدالهی: متاسفانه منم خیلی سعی کردم ولی هیچ راهی وجود نداره (خنده)

 

شهبازی: برای یه پست اینستاگرام چقدر وقت می‌گذارید؟

 

پایدار: زیاد. گاهی یک هفته هم روی نوشته کار می‌کنم

 

شهبازی: اگر پستی در اینستاگرام به اشتراک بگذارید ولی استقبالی از طرف مردم نشود

 

عبدالهی: من خیلی بهم بر می‌خورد. چون برای هر نوشته خیلی وقت می‌گذارم و کار می‌کنم. وقتی نکته‌ای در نوشته نهفته دارم و کسی آن را نمی‌گیرد بهم بر می‌خورد. با خودم می‌گویم من دارم بهترین کالا و بهترین سرویس را می‌دهم چرا نباید از آن استقبال شود؟!

 

پایدار: اول که باید مواظب ذائقه‌ی مخاطب باشم و نوشته را باب طبع مخاطب آماده کنم....

 

شهبازی: متنهایی که توی اینستا می‌گذارید را قبل از آن برای همدیگر می‌فرستید؟

 

عبدالهی: من مطالبم را برای پایدار می‌فرستم اما او نمی‌فرستد. برای همینم هست که  تا حالا به جایی نرسیده (خنده)

 

پایدار: من بصورت محدود برای عبدالهی می‌فرستم ولی اولین کسی هستم که مطلب عبدالهی را می‌خوانم و معمولا اولین نفری هستم که کامنت زیر پستش می‌گذارم. چون قبل از اینکه مطلبش را پست کند کامنت من آماده است.

 

عبدالهی: بله گاها هم ایشون یه کامنت می‌فرستند و من یه پست درباره‌اش می‌نویسم (خنده)

 

پایدار: حالا بذار یه اتفاق جالب بگم. روزی دو مطلب همزمان برای من خواند و قبل از اینکه پستشان کند، من کامنتم را آماده کرده بودم. شب که پستش را گذاشت، من کامنت مطلب اولی را فرستادم که هیچ ربطی به پست نداشت چون پستی که مثلا قرار بود امشب بگذارد را برای فرداشب قرار داد و پست فردا شب را برای امشب (خنده)

 

شهبازی: توصیه‌ای برای کسی که قصد دارد وارد فعالیت اجتماعی شود.

 

پایدار: قبل از ورود آگاهی خودش را بالا ببرد و بدون حب و بغض وارد این فعالیت شود.

 

فتحی: جناب عبدالهی سوالی از آقای پایدار بپرسید؟

 

عبدالهی: مهدی روزی چند ساعت می‌خوابی؟

 

پایدار: خیلی بخوابم روزی چهار ساعت

 

فتحی: سوالی از عبدالهی بپرسید

 

پایدار: سوالی ندارم

 

فتحی: پایدار سوالی ازخودت بپرس

 

پایدار: سوالی ندارم

 

فتحی: عبدالهی سوالی ازخودت بپرس

 

عبدالهی: تو چطور اینهمه داستان تاریخی در حافظه‌ات می‌ماند و به‌یاد داری؟

فتحی: جوابش؟

عبدالهی: یک دلیلش  علاقه  زیاد است  و اینکه من وقتی کتابی می‌خوانم آن را نه فقط می‌خوانم، بلکه مثل فیلم می‌بینم بنابراین در ذهنم هک می شود .  دلیل  دیگر اینکه من وقتی  نکته تاریخی جالبی می خوانم یا می شنوم ، برای اینکه فراموشم نشود یا می نویسمش یا بلافاصله تلفن را برمی‌دارم و به کسی زنگ می‌زنم و آن را نقل می‌کنم.

 

فتحی: سوالی از مجموعه داد خبر بپرسید؟

 

پایدار: خط قرمز مجموعه داد خبر چیست؟

 

فتحی: جز مواردی که خلاف قانون  کشور باشد تنها خط قرمز عدم ورود به شخصیت حقیقی افراد است و عکس اینکه بشدت شخصیت حقوقی افراد و مسئولین را نقد می‌کنیم، هرگز شخصیت حقیقی افراد را مورد نقد قرار نمی‌دهیم.

 

پایدار: در سال گذشته چه مطلبی دوست داشتید بنویسید ولی بخاطر رابطه ننوشتید؟

 

فتحی: اصلا وجود نداشته

 

عبدالهی: سوال من از مجموعه دادخبر این است که شما چگونه بدون دخل و خرج اینجا کار می‌کنید و هیچ درآمد اقتصادی از آن ندارید؟

 

فتحی: به سختی

 

شهبازی: فردی که روی نوشتن و روزنامه‌نگاری شما تاثیر گذاشت؟

 

عبدالهی: بدون شک زنده یاد دکتر علی بهزادی مدیر و سردبیر مجله سپید و سیاه بود. من افتخارم به شاگردی ایشان است.

سوالات تک کلمه‌ای:

دادخبر: روزنامه‌نگاری

عبدالهی: عشقم

دادخبر: فعالیت مدنی

پایدار: بیکاری

دادخبر: عبدالخالق عبدالهی

پایدار: عشق من

دادخبر: مهدی پایدار

عبدالهی: آچار فرانسه

دادخبر: نوشتن

پایدار: هنر

عبدالهی: راز و نیاز

دادخبر: چت خصوصی

پایدار: اوف (با سه تا واو)

عبدالهی: مکالمه

دادخبر: عاشقانه‌های عاشق بی‌فکر

پایدار: خط‌‌ خطی شبانه

دادخبر : برازجان

پایدار: زادگاه

عبدالهی: دوستش دارم

دادخبر : اینستا

پایدار: غذای روح

عبدالهی:  زمینه ای تا  ذائقه مخاطب دستت بیاد 

دادخبر : خاکشیر

پایدار: مهدی پایدار

عبدالهی: مهدی پایدار

 















نظرات کاربران
زیبا و خواندنی بود و خیلی اوووف داشت خخخخخ
شهروند 3 ماه قبل گفت:
برای من گفتگوی خوبی بود و استفاده بردم فقط کاش فیلم چنین گفتگوهایی هم منتشر می‌شد
عالی بود
رضا 3 ماه قبل گفت:
پایدار بدبخت خو وقت گپ زدن سیش ننادین
مصاحبه یکطرفه بود و باید تکرار شود
در کل سه هیچ به نفع آقای عبدالهی بود
درود به اسفندیار و داد خبر و گفتگوی خوبش با دو شخصیت خوب و دوست داشتنی جناب عبدالهی و جناب پایدار
پاسخ: درود بر جناب صابری و خدا قوت به شما و همکارانتان
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار