طراحی سایت
تاريخ انتشار: 13 فروردين 1400 - 11:07
نگاهی گذرا به مرمرشک

داد خبر؛ فتحی غم درخت و آب و برگ و پرنده دارد و انسان و این نخستین موهبتی است که شاعر را از دیگران متمایز می‌کند. در این کتاب نیز همین پازل ها را در کنار هم می‌چیند تا بوی مرمرشک را برای نوروز دشتستان هدیه بیاورد.

از سیب سرخ تا چراغ قرمز

داد خبر _ محمد غلامی:  اسفندیار فتحی نامی آشنا و تاثیر گذار در ادبیات داستانی و شعر امروز دشتستان است که سال های بسیاری از عمرش را صرف اندوختن و آموزش کرده و اینک در سن پختگی و کمال با مرمرشک آمده چرا که « از اول مرمرشک بود ...» 

 

او در ابتدا در بخشی از مقدمه ی کتابش از شعرهایی که به هر دلیل حذف شده، معذرت خواهی کرده اما باید گفت که نه تنها شعرهای حذف شده چیزی از فتحی کم نمی‌کند بلکه بدون مرمرشک هم کارنامه اش درخشان است چرا که او ذاتا شاعر است و این را نه تنها در اولین شعر همین کتاب « شعر گفتن/ آسان است/ شاعر باشیم»،  بلکه در اندیشه و احساس و ارتباطش با محیط بیرونی نیز به خوبی درک می‌کنیم.

 

فتحی غم درخت و آب و برگ و پرنده دارد و انسان و این نخستین موهبتی است که شاعر را از دیگران متمایز می کند. در این کتاب نیز همین پازل ها را در کنار هم می‌چیند تا بوی مرمرشک را برای نوروز دشتستان هدیه بیاورد.

او با طبیعت  می‌آمیزد و یکی می‌شود:

« باران شدم/ و سال هاست/ در پی جایی برای باریدن‌ام »  و طبیعت هرگز از وجودش جدا  نیست «با بهار/ تاره هایت را می بویم/ پنگی از خاطرات/ هنوز/ بر نخل یادم باقی ست»  

اما با چشمی تیز بین، از اطراف خود غافل نیست و برای اندوهان خویش سوژه کم ندارد: «یک شاخه نی/ کنار خیابان جلوه می کند/ سبز/ راست/ طناز/ یک شاخه نی/ در کنار خیابان/ با دود و آهن و بوق های ممتد پلیس ...» 


 فتحی در مرمرشک، از زیبایی، عشق، زندگی، مرگ و ... حرف می‌زند و گاه با تنوعی در زبان که او را به سمت تجربه ای نو می کشاند: « نقل دوست داشتن نبود/ وگر نه/ زبان بسیار است »   


 وی با زبانی آراسته - بومی و گاه تلخ، از طنز نیز غافل نیست: « بی آنکه بدانند/ خیلی سیب داری/ محاکمه می شوم/ به جرم یک جو گندم/ ( که ندارم ) 

 

گاهی شعرفتحی رنگ و بوی فلسفی نیز به خود می گیرد: «می بینی!/ باران هم می بارد/ و من به تو فکر نمی کنم/ زیر باران قدم می زنم/ خیس می شوم/ و من به تو فکر نمی کنم/ ماشینی از کنارم می گذرد/ خیس می شوم/ هاااااای/ خنده ام می گیرد/ به تو فکر نمی کنم/ دیگر/ اصلا به تو فکر نمی کنم »  

 

اگر چه گاه دچار تردید می شود و می گوید: « کبوترم/ که میان ماندن و پریدن/ مانده ام» 

اما امید از وجوه درخشان شعر اوست که هر گاه نیز دور از دست رس بماند، شاعر دل به آینده می بندد: « نرسیده به پل پوردرویش/ کوچه ای‌ست/ و خانه ای که در آن/ زنی به بچه اش شیر می دهد»  

 

در پایان اگر بخواهیم مرمرشک را در یک شاخه خلاصه کنیم ، کتابی است عاشقانه با رویکردی اجتماعی چرا که  فتحی وارث عاشقان درد چشیده ای است از سیب سرخ تا چراغ قرمز.  عشقی که با درد  گره می‌خورد و باری بر شانه های شاعر می‌گذارد و همین باعث می شود تا فتحی امیدوارانه به آینده بنگرد و دیگران را نیز امیدوار کند که این رسالت شعر است.

 

با آرزوی موفقیت بیشتر برای این دوست هم ولایتی‌ام، با مرمرشک هم‌صدا می‌شوم که:  

« بال ها برای پرنده شدن کوچک نیستند

به میله های هزاره

خو گرفته‌ایم »  



با احترام

محمد غلامی

عسلویه 10 فروردین 1400


نظرات کاربران
میلاد الهیاری حدود 18 روز قبل گفت:
درود.
بی شک امروز مرمرشک اسفندیار فتحی سرشار از عشق، گل و لطافتی شده از نوع شاگردی و استادی. استاد غلامی و اسفندیار فتحی دو مکملی هستند که هرگز جدای از یکدیگر نخواهند بود
فتحی، غلامی را همیشه استاد خود خوانده و این رابطه شاگردی و استادی را دوستی و برادری یشان تکامل بخشیده.
امید که هر دو استاد سلامت و شاد و سبز باشند.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار